سلام دوست عزیزم
ممنونم که وقت گذاشتی و تاپیکم رو خوندی امیدوارم برات مفید بوده باشه دوست من تا جایی که به عقل ناقص من میرسه برای اینکه زندگی شاد باشه باید همسر همراهی داشته باشی که من خودم ازش محرومم یعنی تا جایی که بتونه (با اینکه تو بهترین دانشگاهها درس خونده و با سواده ) طرف من نیست تا وقتی چیزی نگم بهترین زن دنیام ولی وقتی جلوی دخالتهای خانوادش عکس العمل نشون میدم براحتی میزنه زیر همه چیز
منم چون خانوادم خیلی تو این مدت ناراحتی کشیدن وهنوز هم ادامه داره بهشون چیزی نمیگم چون بی فایدهست فقط اوضاع بدتر میشه
خواهر گلم با اینکه ندیدمت خیلی دوست دارم چون خیلی شبیه خودمی میخوام خوشحال باشی از صمیم قلبم
از همین اول کار سنگاتو با همسرت وا بکن خدای نکرده نمیگم با دعوا و فریب نه با سیاست زنانه کار کن نذار بفهمه بهش وابسته ای اما در کنارش هواشم داشته باش بذار مسئولیتهاشو به عنوان مرد قبول کنه وانجام بده
اگه خانواده همسرت اهل دخالتن از همین اول کار غیر مستقیم به همه نشون بده ادم مستقلی هستی و خیلی با احترام و دوستانه بهشون بفهمون خودت برای زندگیت تصمیم میگیری
با تمام این حرفا اصل کار همسرته اگه اون باهات باشه زندگی برات خیلی ساده تر میشه اگه مثل همسر من وابسته است سعی کن بهش غیر مستقیم با اعمال و رفتارت بفهمونی قبولش داری تا اعتماد به نفسش بیشتر شه تا اجازه دخالت نده سعی کن متعادل رفتار کنی
من از وابستگی بیش از حد و مطیع محض بودن خیری ندیدم الان بعد 2سال زندگی تازه خیلی خیلی کم بهتر شده اما با یک ادم منطقی مستقل بالغ کلی فاصله داره تو این مدتم من از درون داغون شدم تو اشتباه منو نکن عزیزم
مطمئن باش همسرت دوست داره و تو میتونی با محبت به جا و آرامشی که تو خونه بهش میدی اینو بیشتر هم بکنی تا سمت دیگه ای نره
یک چیز دیگه به هیچ وجه از خانوادش بد گویی نکن حرفاتو بهش بزن با ذآرامش و منطقی درباره مهارتهای کلامی مطالعه کن تمام این کارا رو اگه فکر میکنی درسته انجام بده ولی ضعف نشون نده
امیدوارم خوشبخت باشی من باهاتم








علاقه مندی ها (Bookmarks)