سلام
... در یه محیط کاملا علمی و مذهبی کار می کردم و خیلی هم احترام و عزت داشتم. یه روز یکی از دوستام خیلی دلش گرفته بود و خیر سرم یه عالمه جک سرچ کردم که پرینت بگیرم و واسش ببرم، آخر وقت بود و تنها بودم که کارهای عقب افتاده را انجام بدم. خلاصه دستور پرینت دادم و ای دل غافل تا اومد اجرا بشه، برق رفت. از طرفی من شیفت کاریم از ظهر بود،و اولین نفری که فرداش این پرنتارو تحویل می گرفت وای که رئیسم بود. آخه کامپیوتر رئیس بودش و از اطمینانی که به من داشت گاهی فقطم من پشتش می نشستم، فکر کنید یه آدم مذهبی و خشک اول صبح چه جک هایی را می دید... اون شب چه حالی داشتم و چه کشیدم. و فرداش از خجالت ...





پاسخ با نقل قول
، منم هاج و واج بودم که یعنی چی !!!
:







علاقه مندی ها (Bookmarks)