از دوستانی که من رو راهنمایی کردن تا حالا ممنونم واقعا
من کماکان منتظرم راهنمایی هاتون هستم
یه ایمیلی داشتم امروز که خیلی تحت تاثیر قرار داد من رو فکر می کنم بد نباشه براتون بذارم
قصه عشق:
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:
باران احمق!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)