مرسي،
قبول دارين كه چه دخترا چه پسرا نياز به جنس مخالفشون از هر نظري دارن؟
من هيچ وقت با اينكه نياز داشتم به سمت اين مسايل نرفتم،چون ميترسيدم.وقتي دوستامو ميديدم كه چه قدر سره اين دوستي ها ضربه ميخورن من ترسيدم كه شايد اين مشكل واسه ي منم پيش بياد.در حقيقت اگه به پسرا بر نخوره،از پسرا ميترسيدم كه بهم نامردي كنن.
من تونستم خودمو كنترل كنم و به سمت اين چيزا نرفتم تا اينكه پارسال سره يه مسايلي در خانوادم فوق العاده تنها شدم و دقيقا همون موقع اين اقا معلم ما شد و دقيقا امسالم كنكور دارم(شانس منو ميبينين؟!)
بهم نخندين اما من خيلي دوست دارم يه جنس مخالف منو دوست داشته باشه اما نه از روي هوس،اگه اينطوري ميخواستم موقعيت هاي زيادي در انتظارم بود.
گفتم كه از زماني كه اين معلممون رو ديدم در ذهنم تصور ميكردم كاش يه رابطه اي داشتيم يا حتي فاميل بوديم تا ميتونستم باهاش فقط حرف بزنم و فقط يه كم از معلم هاي ديگم دوستش داشتم،.تا اينكه اون جلساتي كه خيلي بهم توجه ميكرد شروع شد و انگار دل منم امادگي داشت و كاري كرد كه بهش علاقه مند بشم تا جايي كه چون نميديدمش همش تو فكرو ذكرم بود و من الان حس ميكنم يه كم ديگه بگذره يه عاشقه واقعي ميشم.
فقط ميتونين باور كنين خودمم نميدونم اخرش چي ميشه و هدف خودم چيه و نميدونم با اين وضعيت ميخوام چه كار كنم؟
به همين خاطر اومدم تو اين سايت تا بتونين كمكم كنين.
باور كنين هوس نيست من واقعا دوستش دارم.به خاطره غرورش،شوخي نكردن هاي بي جاش به خصوص با دخترا،به خاطره مومن بودن و در عين حال امروزي بودنش.منم كه يه دختره خجالتي و كم رو و اروم خوب مسلما ازش خوشم مياد!
راستي اينو يادم رفت بگم،يه روز ميومد سره كلاس بيشتر به من نگاه ميكرد و زماني كه بچه حواسشون نيود بهم خيره ميشد و وقتي متوجهش ميشدم سريع روشو اون ور ميكرد و يه روز انگار منو نميبينه،يه روز نگران ميشه كه چرا بي حال يا ناراحتم اما يه روز انگار سوگل اصلا تو كلاس نيست،يه روز مياد فقط سره كلاس حاله منو ميپرسه و اوضاع احوالم رو ميپرسه اما يه روز انگار همه شاگردشن غير از من بيچاره.خلاصه يه روز اميدوارم كرد يه روز نااميد.نميدونم چند روزه ديگه كه بعد از يه ماه ميخوام ببينمش ميخواد چه كار كنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)