سلام دوست خوبم.
عزیز من گمان می کنم تحت فشار استرس ها، یک سری باورهای غیر معقول در شما و همسرتون شکل گرفته. اینه که حتی نمی دونید از تفتیش گذشته، چه می خواهید. مرور گذشته خوبه، در صورتی که بخواهید کاستی ها رو جبران کنید و کوتاهی هایی که در حقتون شده ببخشید و دنبال حل مشکلات باشید، نه این که به دنبال بهانه ای برای متهم کردن همسرتون و ترحم به حال خودتون باشین.
وقتی میتونید با چند جلسه مشاوره، به کمک هم مشکلات رو حل کنید، چرا به دنبال راه آخر باشید؟
بین شما مشکلاتی هست که برخی رو بهتره پذیرفت، از برخی در گذشت و برخی رو هم حل کرد.
مثلا صاحب فرزند نمی شید، خب یا باید شرایط رو بپذیرید یا اینکه بچه ای رو به فرزندخواندگی بپذیرید.
همسرتون دروغ میگه، بهتره به دنبال این باشید که چرا او دروغ میگه؟ شاید موارد دیگری مثل ترس، عدم اعتماد به نفس، گریز و پرهیز و ... علل اصلی باشند که لازمه به اونها پراخت. آیا او خواهان فریب دادن شما و سوء استفاده بوده؟
بیماری اش! حالا دیگر گذشته که چرا پنهان کرده. شاید بعد از ازدواجتون به این بیماری دچار میشد. می دونم سخته، اما به هر حال بهتر نیست اون رو ببخشید و به او در تحمل بیماری اش کمک کنید؟
و خانواه اش! که احتمالا ریشه ی ترس ها و دروغ هایش هم از آنجاست. عمری با آنها با نقاب ناتوانی برخورد کرده. مسلما سخته یک شبه جلو اونها بایسته و جسورانه صحبت کنه. بهتر می بود به او کمک کنید و در درمان ضعف های روحی یاریگرش باشین.
و مشکلات دیگر....
نمی خواهم همسرتون را مبرا کنم، اما می خواهم شما رو از باور های نا معقولی که در ذهنتون نقش بسته و بیشتر ناشی از خطاهای شناختیه، واقف کنم تا شاید این زندگی رو نجات بدین.
بار دیگری منطقی با همسرتون صحبت کنید. نه به قصد صرفا حرف زدن. بلکه بیشتر به قصد گوش دادن. شاید او هم حرفی برای خودش و توجیهی برای کارهاش داشته باشه.
اگر دست کشیدن از غرورتون نویدبخش خوشبختیه، چرا این کار رو نکنید؟
وقتی خودتون از حل مشکلتون معذورید، باید یک متخصص رو به مشورت و داوری بپذیرید. به نظر شخصی من این بهترین راهه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)