ای بابا منم یه روزی در مورد خودم فکر میکردم که چف آدم الکی ای هستم.فکر میرکدم که نسبت به بقیه هیچی نمیشم.
فکر میکردم باید شانس بیارم تا بتونم یه کار معمولی پیدا کنم و گرنه نمی تونم پیشرفت کنم.
اما در طی 3-4 سال وضعیت از این رو به اون رو شد.
![]()
حالا ادعا دارم در حد لالیگا. می خوام واسه دکترا برم آمریکا. دانشگاه های ایران را قبول ندارم.خودم را موفق ترین جوان فامیل می دانم و تا سال دیگه که دکترا آمریکا اکی بشه که دیگه خودمو موفق ترین جوان شهرم میدونم.
همش در 4 سال این همه زیر و رو شدم.
تنها دلیل ناکامی های قبلی هم این بود که خودمو قبول نداشتم. یه استارت بزنی، راه می افتی. من با اولین موفقیت، راه افتادم و حالا از موفقیت سیر نمیشم و همین جور میتازم.
نگران نباش. تو هم راه می افتی و مثل من به گذشته ات می خندی که چرا در مورد خودت الکی این قدر بد فکر میکردی.
راستی تو هم راه افتادی و خبر نداری. همین که دانشگاه قبول شدی، یعنی راه افتادی.حالا بهتره به جای این که منفی فکر کنی، یه تصمیم بزرگ بگیری. مثلا من پیشنهاد میکنم که تصمیم بگیر که توی دانشگاه، همون ترم اول شاگرد اول بشی. اون وقت گام دوم را هم برمیداری و همین جور میری و یه وقت نگاه میکنی میبینی فراتر از رویاهات شدی.
پس به جای این که فکر کنی بچه ها ممکنه تو دانشگاه بهت بخندن، حتما با خودت فکر کن که من باید ترم اول شاگرد اول بشم. بعد میبینی که نه تنها به تو نمی خندن، بلکه همه هواتو دارند.







فکر میرکدم که نسبت به بقیه هیچی نمیشم.
اما در طی 3-4 سال وضعیت از این رو به اون رو شد.
همش در 4 سال این همه زیر و رو شدم.
تنها دلیل ناکامی های قبلی هم این بود که خودمو قبول نداشتم. یه استارت بزنی، راه می افتی. من با اولین موفقیت، راه افتادم و حالا از موفقیت سیر نمیشم و همین جور میتازم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)