سلام
الان دو شب پیاده روی در حد نیم تا 1 ساعت را شب ها با همسرم شروع کردیم البته نزدیک محل پیادروی مون یه پارک هست که یه 10 min می ریم اونجا میشینیم ولی سعی کردم که فعلا" اونجا نشه محل حرف و بحث فقط فقط حرف های خوب بزنیم و سعی کنم خوش بگذره تا اروم اروم وارد یه حرف های جدی بشیم
دیشب دوست همسرم اومد جلو در زنگ زد همسرمم خونه نبود گفتم نیست گوشیشم نبرده دیگه الانا میاد بعد 10 min دیدم شوهرم اومده میگه می شه شام با دوستم برم بیرون اخه تا اینجا اومده دنبالم منم خسته مونده واسه اون شام پخته بودم گفتم باشه برو ولی ازین مساله خوشم نیامد خلاصه اون رفت و منم بدجوری خورد تو حالم که دوستش که زنم داره چرا میاد دنبالش که دوایی شام برن بیرون (البته من از رفت و امدش با دوستاش اصلا" حساس نیستم ولی دوستم ندارم عادت شه اینم از اون دوستاش که باهاش درس کار میکنه و تقریبا" هرروز میبینتش ) حالا چیکار کنم؟
بهش مساله مسافرتم مطرح کردم گفت به نظرت درسته تو شرایط فعلی بریم مسافرت و چند ملیون هزینه کنیم منم گفتم من واسه تولدت یه مقدار گذاشته بودم که هدیت بشه مسافرت . خودمونم که این تصمیم داشتیم مامانم اینام که پیشنهاد دادن از همه مهمتر شرایط روحیم خوب نیست نیاز به یه مسافرت دارم گفت فقط یکم وایسا کارام ردیف شه می ریم (البته شما درست میگید از پدرم قبول نمی کنم ) . حالا دوستاشم گیر دادن باهم بریم مشهد منم گفتم مرخصی سخته بگیرم اگرم بخوام بگیرم واسه مسافرت خودمون دوتا میگیرم میخوام تنها باشیم حالا هی گیر داده بیا با اینا بریم منم نمی خوام برم
بعد بهم گفت خوب می تونی هزینه مسافرت و که میخوان بهمون کادو بدن بگیری ماشین من ازم بخری منم یه ماشین واسه خودم بخرم منم گفتم اولا" که اگه هدیه بخوان بدم علتش اینکه ما یه مدت بریم حال و هوامون عوض شه که قبولم نمی کنم دوما" بین زن و شوهر خرید و فروش نباید باشه من ازین کارا بدم میاد من شریک ورفیقت نیستم زنتم اینو گفتم دیگه ادامه نداد ولی میبینید چجوری رفتار میکنه؟؟؟ دلم میخواد این مسایل یه بار واسه همیشه بهش بگم بعدم دیگه پیش نیاد ولی چجوریش نمیدونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)