ببخشید که اینقدر متکلم وحده شدم تو این تاپیک ولی اینو باید بگم: بابا تازگی خیلی اصرار می کنه که دنبال فامیل راه بیفتیم مهمونی. منم میرم و درب و داغونتر برمی گردم اما اون دست بردار نیست....
هر بار مهمونی میریم سر و صدای موزیک و شب بیداری و اینکه باید یه جا بشینم برام دردسر میشه.
راستش من از بچگی حالتی داشتم که نکون دادن سر و چرخش و این جور چیزا ناراحتم می کرد. اوایل می گفتن مال چشمامه. دوست نداشتم کسی بالا پایینم بندازه یا به سرعت تابم بده. الانم که بزرگسال هستم از تکون و سرعت زیاد ماشین اذیت میشم. گاهی حتی کارهای روزمره که نیاز به بالا پایین کردن زیاد سر داشته باشه (مثل مرتب کردن قفسه ها) سردرد آور میشه.
متاسفانه این مشکل با حالات مانیک یه جا جمع شده! یعنی درست مواقعی که باید تکون خوردن رو به حداقل رسوند من مضطرب میشم و حرکتم ده برابر میشه. الان مشکلم اینه که پزشک هیچ نام دقیقی به من نمی ده و اصرارم مبنی بر دونستن نام بیماریم بی حاصله. فقط یه توصیف "حالات مانیک و خلقی" رو دادن ولی من الان می خوام بیشتر بدونم تا بتونم توضیحی به خواستگارم بدم. چون چیزی که تو جلسه اول گفتم خیلی کلی بود. شاید اگه بیشتر بدونن نظرشون عوض بشه.







علاقه مندی ها (Bookmarks)