ممنون دوستای خوبم که جوابمو دادید ولی فک می کنم نحوه نگارش من باعث شده تا شما هم برداشت درستی از مطلب من نکنید راجع به عصبانیت ، من نکات مثبت و منفی این اقا را نوشتم و وقتی به نکات مثبت نگاه می کنم خیلی بیشتر از نکات منفیه و ایشون خیلی خوبی ها دارن ولی آقا حامد حرف شما درسته من محکم نیستم آخه ایشون اون فردی که من همیشه از همسرم در نظر داشتم نیستن ، من همیشه فردی مدنظرم بود که تحصیلکرده باشه نه دانشجو ، از لحاظ قد و هیکل کمی بهتر از ایشون ولی ایشون اینطور نیستن ، ما پیش مشاور رفتیم و حتی ایشون با صحبت هایی که ما کردیم و نگرانی هایی که من داشتم گفتن این ازدواج خیلی خوبه ، من با این آقا از لحاظ فکری خیلی نزدیک به هم هستیم و من این را خیلی می پسندم اینکه ایشون تا الان خیلی من را درک کردن ولی من می ترسم چون این تصمیمم خیلی مهمه اینده من به این انتخاب بستگی داره اینکه الان حساس شدم چون نمی خواهم فردا برام مشکلی پیش بیاد
نمی خواهم بعدا حسرت این لحظه ها را بخورم که کاش به این موارد دقت می کردم ، راجع به آن برخورد ایشون با یه مشاور که صحبت کردم گفتن واکنششون طبیعی بوده ، و ایشون در مواردی دیگه که خیلی ناراحت شدن و اعصابشون بهم ریخت ولی با من خیلی خوب برخورد کردن و جلسات بعدی به من می گفتن که آن حرفم باعث ناراحتی ایشون شده
دوستای خوبم من 80% تصمیم را گرفتم که ایشون همسرم بشن ولی می ترسم بعدا با مشاهده کیس بهتری از انتخابم پشیمون شم
راستش وقتی مطالب دوستان را می خونم که متاهلن و عاشق یه نفر دیگه دلم خیلی می لرزه ، من الان با خود این اقا مشکل ندارم ولی می ترسم با خانوادشون مشکل پیدا کنم چون مادرشون تندمزاج و عصبی هستن و خودشون هم این موضوع را به من گفتن
مامانم میگه می تونم با کنترل رفتارم زندگیه آرومی داشته باشم ولی من می ترسم








علاقه مندی ها (Bookmarks)