RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"
دیشب مهمون داشتیم بعد از خوردن شام و رفتن مهمانها از فرط خستگی خوابم برد.
حدود ساعت 5 بود که چشم باز کردم و دیدم همسرم بالای سرم ایستاده و با لبخند بهم گفت سلام عزیزم وقت نمازه
وقتی بلند شدم برم وضو بگیرم دیدم تمام ظرفها شسته خونه کاملا مرتبه.همسرم تا نصفه شب بیدار مونده بود ظرفها رو شسته بود و خونه رو تمیز کرده بود...خیلی لذت بردم از این کارش و به زور دستش رو بوسیدم...

خدا رو شاکرم
به خاطر همسر خوبی که نصیبم کرده
صحبتهای من بر پایه نظرات شخصی ام می باشد و در زمینه مشاوره تخصصی ندارم
[size=medium]
مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند
اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست
[/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)