به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 30 مهر 90 [ 11:39]
    تاریخ عضویت
    1390-7-15
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    1,089
    سطح
    17
    Points: 1,089, Level: 17
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنها شدم---کم کم دارم افسرده میشم

    سلامی دوباره به شما دوستهای خوب.خیلی ممنون که وقت میذارید برای راهنمایی
    اول بگم که من 25 ساله هستم
    میگم اینجور که معلومه پسرها بیشتر شرایط منرو درک میکنن,جالب بود

    دلجوی دلتنگ من هم خیلی دلم میخاد اونجور بشه,هرچند با این رشته بدرد نخور من کارم بسیار سخت هست و نمیدونم چند سال بکشه تا من بجایی برسم و البته باز اون زمان شخص مناسب از کجا پیدا کنم
    اما همنجور که گفتم کار و مشغولیت وقت آدم رو پر میکنه ولی احساس تنهایی رو پر نمیکنه

    پسر تنها باحال بود فکرت
    ولی راس میگی آدم باید تلاش کنه.من خودم بعضا میشه اینجور نمیکنم و بی وفایی میکنم
    البته من زمان دانشگاه وضعم خیلی خوب بود,تا از اونجا بیرون نیومدی یه کاری بکن,بیرون وضع خیلی سختر هست
    من با دوستام فوتبال نمیریم ,اما میشه که جمع میشیم باهم عین تو
    اما نهایت ماهی 1بار اگه بشه,یه دوستی هم داشتم که خوب بودیم باهم]اونهم از این شهر رفت
    اتفاقا من از اونها هستم که دلم میخواد خرید برم یکی با من باشه,ولی الان کسی نیست که
    من دلم میخواست یه رابطه داشتم هر روز بود,آدم یکی حرف میزد,الان خیلی وقتها حرفی توی دلم میشه میخوام به کسی بگم ولی کسی دمه دست نمیشه
    خوبی و بدی این رابطه هم بنظرم مثل چیزهای دیگه شانسیه
    من خیلیها رو میبینم باهمدیگه خیلی هم خوب و خوش هست و از هم انرژی هم میگیرن برا کارهاشون
    راستی تیپ هم بدک نیست
    ولی آخه جایی برای عرضه وجود نداره که,دختر نیستیم که از تیپ و قیافمون خوششون بیاد بیان جلو

    الماس 6سال که خیلی زیاده,چجوری دوام آوردی
    والله راه حل منم عین تو نمیدونم که
    همونجور که میبینی خیلیها میگن راهش ازدواج هست,اما اینکه امثال من کی بتونیم نامعلوم هست
    راستی تا حالا از نت اقدامی کردی؟
    نشه انجمن پسران تنها رو بزنیم و اونجا لااقل باهمدیگه دوست بشیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehrabooni
    سلام داداشی
    با خوندن حرفات با خودم فکر کردم ای کاش من اونقدر تنها بودم ، اما هرگز عاشق نشده بودم. عاشق شدن و داشتن دوست از جنس مخالف ، بدترین کار زندگی من بود.
    منم تنها بودم. اما الان تنها ترم. میتونی تو تاپیکم بخونی.

    داداشی بهت تبریک میگم که اینقدر خوبی و به خاطر تنهایی خودت، دختری رو بازیچه قرار ندادی.
    تنهایی ، میدونم . درکت میکنم. اما خدا که هست. همون برات کافیه. همون خدا یعنی جبران همه نداشته هات.
    این خودخواهی ستش که به خاطر تنهایی خودمون ، رابطه ای با دختری آغاز کنیم و احساساتش رو نادیده و بازیچه قرار بدیم. نمیگم شما اینکارو میکنی. اما خواه ناخواه این اتفاق میافته.

    کار و درست رو بازنگری کن. یه کار دوم میتونه این مشکلو کمی حل کنه. میتونی تو فعالیت هایی شرکت کنی که ادامه دار باشن و دوستان خوبی اونجا پیدا کنی. نمیدونم کلاس موسیقی. ورزشی. گروه کوهنوردی.
    داداشی خدا تو قران گفته که زنان پاک دامن رو برای مردان پاک دامن قرار داده. انشالله یه همسر پاکدامن خوب خوشگل مهربونم به زودی قسمتت میشه.

    سلام مهربونی
    الان تاپیکت رو خوندم و ناراحت شدم از اینکه کسایی به همین راحتی با زندگی یکی بازی میکنن
    راستش منم این مدت با خوندن و شنیدن حرفهای کسای مثل شما خیلی ترسیدم
    البته من با شناختی که از خودم دارم میدونم هیچوقت وجدانم نمیذاره به کسی بدی کنم
    اما در مقابل ممکن هست نفر مقابل من همچین کسی از آب درنیاد
    حق با تو هست و شرایط تو الان خیلی بدتر هست
    لااقل من الان جز تنهایی چیز دیگه ای نیست که آزارم بده و کابوس بشه برام.........

    بهرحال ممنون که از تجربیاتت برام نوشتی که دقتم رو بیشتر به نیمه پرلیوان نگاه کنم
    امیدوارم شرابط تو هم با کمک خدا روز بروز بهتر بشه
    بتونی خاطرات بد گذشته رو توی ذهنت کمرنگتر بکنی
    توکل برخدا


    bahar.ghamgin

    بهار غمگین حرفهات خیلی پر محتوا بودن
    واقعیت در مورد من بعضی چیزها که گفتی رو خودم هنوز در مورد خودم شناخت پیدا نکردم
    هنوز واقعا اهداف زندگی خودم برا خودم مشخص نیست
    یعنی مثلا میدونم باید مدرک خوب داشته باشم که کار داشته باشم
    اما نمیدونم چرا اون انگیزه قوی توی من هنوز وجود نداره

    من فکر میکردم از تنهایی و بیحوصلگی هست
    ولی با حرفهای تو ظاهرا قضیه چیز دیگه هست

    راستش با حرفهای تو فکرم مشغول شد

  2. 2 کاربر از پست مفید پسری تنها تشکرکرده اند .

    پسری تنها (چهارشنبه 20 مهر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.