مرسی عزیزم از راهنمائیت. من کاملا حرفت رو قبول دارم . من در مقابل همه اینقدر بی خیال بودم که همیشه متعجب میشدم. اما در مقابل مادرشوهرم کاملا برعکسم. هر وقت به رفتاراشون فکر میکنم کاملا عصبی میشم. خودم با سازش خیلی موافقم اما به شرط اینکه به تسلط منجر نشه. مثلا میگی بگم از روال ها خسته شدم خوب شوهرم میگه وقتی بقیه هستند ما هم باید باشیم خوب منم همیشه رفتم اما با هیچ کس صحبت نمیکنم.در مورد مهمانیها الان خیلی قضیه بهتر شده. مثلا مادر شوهرم در روزهای عادی اصلا آشپزی نمیکنه پنج شنبه ها دختراش می رفتند آشپزی میکردند الانم که یکیشون کلا رفت. برای همین ما اصلا روزهای دیگه نمیریم اونجا. اما در کل الان مدتیه که هر چی میشنوم سعی میکنم کار خودمو بکنم و زیاد خودمو اذیت نکنم.