به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 116

Threaded View

  1. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 دی 90 [ 16:22]
    تاریخ عضویت
    1390-5-26
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,638
    سطح
    23
    Points: 1,638, Level: 23
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 51 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهرم با من صحبت نمی کنه

    ممنون از پاسخ تمام دوستان عزیز دیروز خیلی حالم بد بود.با مادر بزرگم رفتم دکتر.همسرم تماس گرفت و گفت من اصلا راه حلی به ذهنم نمی رسه.به نظر م میرسه که اونم با خانوادش درگیره ولی چیزی به من نمی گه،شاید.من بهش گفتم بریم پیش مشاور و اون گفت باید فکر کنه.

    اون میگه چون خودت قضیه رو شروع کردی باید خودت تمومش کنی و من اصلا دخالت نمی کنم.میگه بلند شو و بیا معذرت خواهی کن.فقط همین و اصلا در مورد ماجرا صحبت نکن تا هر دو طرف بخوان توضیح بدن و باز دوباره موضوع ادامه پیدا کنه

    مادربزرگم از من خواست که با شوهرم تماس بگیرم تا ایشون باهاش صحبت کنه.شوهرم به مادربزرگم گفت که منو دوست داره و قرار شد که من با مادربزرگم بریم خونه مادر شوهرم.البته2روز دیگر.همه مخالفت کرده و متفق القول می گن طلاق بگیر.من نمی دونم باید چی کار کنم؟مادربزرگم سعی کرد با مامان بابام حرف بزنه ولی اونا هنوز مخالفن.
    شوهرم منو و خیلی بیشتر مامان بیچارمو مقصر میدونه.خانوادش حسابی از ما بد گویی کردن و حرفایی که من نزدم رو از طرف من گفتن

    نمی دونم اگر عذر خواهی نکنم چه تصمیمی دارن.آره فکر می کنم تصمیمشون طلاقه
    لطفا منو راهنمایی کنید برای روزی که می خوام برم عذر خواهی چی بگم؟من اصلا نمی دونم چرا باید عذر بخوام.ولی برا حفظ زندگیم این کارو می کنم.امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.من دیگه چاره ای ندارم.میدونم که حرفای شما و خانوادم درسته ولی...
    خیلی ناراحتم.یه حس بد دارم که وقتی عذر خواهی کردم دیگه نتونم شوهرم رو دوست داشته باشم.

    خیلی خستم.خودتون رو جای من بذارید.دیگه توان این رو ندارم که قضیه ادامه پیدا کنه.

    راستش یه حسی پیدا کردم که دیگه هیچی برام مهم نیست.هرچه بادا باد.کم اوردم

    راستش من تو شهرمون امکان رفتن پیش مشاور ندارم .چون همشون خانواده من و همسرم رو می شناسن.کاش مشاورای محترم سایت همدردی منو راهنمایی می کردن.خیلی به راهنماییشون نیاز دارم

  2. کاربر روبرو از پست مفید ف.ا تشکرکرده است .

    ف.ا (پنجشنبه 21 مهر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.