به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 مهر 91 [ 06:01]
    تاریخ عضویت
    1389-6-11
    نوشته ها
    189
    امتیاز
    3,988
    سطح
    40
    Points: 3,988, Level: 40
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    562

    تشکرشده 569 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چطور وابستگیمو کم کنم؟

    سلام بر یاران عزیز همدردی

    دوستان من موفق شدم و دیگه وابسته نیستم احساس ازادی میکنم ازادی از (وابستگی)

    الان 2هفته ای میشه که به این نتیجه ریسیدم...از زمانیکه این تصمیم رو گرفته بودم گفتم تا اخرش میرم و بالاخره هم نتیجه

    خوبی گرفتم

    زندگی الان من با زندگی قبل خیلی متفاوته

    قبلا فقط به خاطر همسرم زندگی میکردم...یه هیچ چیز علاقه نداشتم جز علائق همسرم

    زمانیکه اون پیشم بود هیچ کاری نمیتونستم بکنم چون فقط میخواستم کنارش باشم..حتی اگه میخواستم اشپزی کنم میگفتم بیا تو اشپزخونه

    کنار من بشین تا من غذا درست کنم...

    وقتی هم که دور بود میگفتم فقط زنگ بزن و صحبت کنیم زندگی من توی صحبت با شوهرم خلاصه میشد

    هیچی از کار نمیدونستم میگفتم نباید کار کنی و فقط با من صحبت کنی...خودم هم درسم و گذاشتم کنار هیچ کلاسی هم

    نمیرفتم و فقط میخواستم باهم صحبت کنیم...اگه 5 دقیقه زنگ زدنش دیر میشد خیلی عصبانی میشدم هزارتا فکر

    ناجور میامد توی سرم...علاوه بر اینکه اونو عذاب میدادم خودم بیشتر عذاب میکشیدم



    الان میفهمم زندگی خیلی قشنگتر و شیرین تر میشه اگه به خاطر هم تلاش کنی

    از روزی که این تاپیک و باز کردم از خودم میپرسیدم شمیلا دلیل وابستگیت چیه؟

    چون از تنهایی میترسم و دلایل دیگه..

    اما من قرار نیست تنها باشم چون حضور خدا رو تو زندگیم حس میکنم و اگه هم قرار باشه تنها باشم چه اتفاقی میافته

    تنها شدم و دیدم تنها بودن ترس نداره

    پرسیدم تا کی میخوای به این رفتارت ادامه بدی؟خسته نشدی؟تا کی خودتو شوهرت و عذاب میدی؟

    واقعا خسته شده بودم

    با خودم گفتم حالا که از هم دوریم از همین زندگی مون بهترین استفاده رو ببریم

    شوهرم اونجا کارش رو به نحو احسن انجام بده

    و منم اینجا درسم رو ادامه میدم و دنبال خواسته هام میرم

    2هفته اس که من زنگ نمیزنم چون میدونم کار داره و ممکنه با زنگای من حواسش پرت بشه و هر موقع خودش بیکار شد زنگ میزنه

    و اگه هم زنگ زدنش دیر شد نه خودم حرص میخوردم نه جنجال راه میندازم و خوشحالم که به خاطر من و زندگیمون کار میکنه


    متن زیبایی از فرشته مهربون توی یکی از تاپیکها دیدم

    تو راه درست رو برو و تمام چیزها رو بسپار به خدا...خیلی خوشم اومد

    خیلی دلم واسه عمرم که بیهوده گذشت میسوزه و دلم واسه مهربونم و خودم میسوزه که چقدر عذاب کشیدیم

    اما مهم اینه که تا دیر نشده بود من به نتیجه رسیدم

    خب دوستان بخوام حرف بزنم حرف خیلی زیاده

    از همه دوستانی که منو توی این تاپیک و تاپیکهای دیگه راهنمایی کردن ممنونم

    به خصوص انی عزیز و سارای مهربون و فرشته مهربون و سیسیلی عزیز و بقیه دوستان که حضور ذهن ندارم الان

  2. 2 کاربر از پست مفید shomila تشکرکرده اند .

    shomila (یکشنبه 24 مهر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.