به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 26 از 40 نخستنخست ... 6161718192021222324252627282930313233343536 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 392
  1. #251
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    منم باید یه خاطره بگم تا از بقیه عقب نیافتادم!
    این خاطره من بازم راجع به خوردنیه تا همه بدونن من چقدر شکموام! عید سال 88 من داشتم وسایل جهزیه امو میخریدم.از صبح با همسرم میزدیم بیرون تا شب تا چشم بازارم کور نمیکردیم ول نمیکردیم!شاید باورتون نشه ولی من همه همهی وسایل خونه امو ظزف ده دوازده روز خریدم و واقعا کار سختی بود اما یاد آوری لحظه لحظه اش برام شیرینه.این قدر تو این گیر و دارجهاز خریدن هم من و هم همسرم خسته شده بودیم که آخراش هردومون حسابی مریض شدیم گلودرد و بدن درد شدید.اما این قدر که ذوق و شوق داشتیم هر شب بعد از خرید میرفتیم خونه وسایل جدیدو باز میکردیمو میچیدیم.یادم میاد در حالی که هردومون به شدت مریض بودیم رفتیم گاز و ماشین لباس شویی و یخچال و خریدیم و سفارش دادیم بیارن در خونه بعد غروبشم رفتیم مبلو که قبلا دیده و پسندیده بودیم بگیم شب بیارن.دمدمای عیدم بود همه جا شلوغ غ غ .شب رسیدیم خونه خودمون دیدیم گاز و بقیه ی چیزا رو آوردن خلاصه اومدن گازو نصب کردن و بقیه چیزارو هم گذاشتن بالا و گفتن خودتون بزنید تو برق.حالا فکر کنین خونه ای که گاز داره ولی هنوز فرش نداره!! من در حالی که حسابی خسته بودم به همسرم گفتم میخام امشب خودم شام درست کنم!!!همسرمم در کمال تعجب قبول کرد.منم سریع رفتم یه بسته میگو سوخاری و یه سوپ آماده و یه روغن خریدم اومدم.همسرمم خوابید منم تند تند با اشپزی که هنوز بلد نبودم میگو رو سرخ کردمو و سوپم درست کردم.رفتم همسرمو صدا کنم دیدم زیر یه پتو(چون هنوز تختمون حاضر نبود و پتو هامونم نخریده بودیم) مچاله شده و خوابیده دلم نمیومد بیدارش کنم خودمم حسابی بدنم درد میکرد رفتم بغلش زیر همون پتو خوابیدم!خلاصه ما نفهمیدیم چه جوری شد که حسابی خوابمون برد حدودای ساعت 3-4 صبح موبایل همسرم زنگ خورددیدیم مبلیه است اومده(چون سرشون خیلی شلوغ بود گفته بود که احتمالا نصفه شب براتون میاریم) خلاصه مبلا رو آوردن بالا و تحویل دادن ساعت شده بود حدودای چهار و نیم پنج!وقتی رفتن همسرم گفت راستی شام درست کردی منم گفتم آره.گفت خیلی گشنمه خلاصه منم رفتم همون میگو و سوپو گرم کردم و آوردم نشستیم اول صبحی خوردیم!حالا هر وقت میگو درست میکنم همسرم میگه سوپ آماده ام یادت نره من عادت کردم این دو تا رو باهم بخورم!اونم به جای صبحونه

  2. 23 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), یک زن امیدوار (سه شنبه 20 تیر 91)

  3. #252
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 اردیبهشت 94 [ 18:59]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    3,094
    سطح
    34
    Points: 3,094, Level: 34
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    208

    تشکرشده 222 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چند وقتی بود ماشین نداشت و ماشین تعمیرگاه بود چند شبی بود همدیگرو ندیده بودیم و بد جور دلتنگ هم بودیم ساعت 12 شب بود همسر جونم بهم زنگ زد و گفت دارم میام ببینمت گفتم پیاده؟ گفت:آره مامخلصتم هستیم میام اونجا دورت بگردم و برگردم ... با اینکه خسته بود پیاده اومد در خونمون همدیگرو دیدیم کاری که عمرا بکنه اصلا عادت به پیاده رفتن نداره خلاصه ملاقات اون شب ما خیلی شیرین بود یه دیدار ساده براش اینقدر مهم بود اون وقت شب پیاده اومده بود پیشم و پیاده هم رفت خونشون و شب هم پیشم نموند.
    با اینکه ازش الان دلگیرم اما این تاپیک باعث میشه تا یاد خاطرات خوبم بیوفتم و حس اینکه همسرم دوسم نداررو ازم دور میکنه. آقای تسوکه ممنون که این تاپیکو با خلاقیتت راه انداختی. :R دعا میکنم یه همسر نازنین نسیبت بشه ننه.

  4. 16 کاربر از پست مفید sali1987 تشکرکرده اند .

    sali1987 (سه شنبه 20 تیر 91)

  5. #253
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چقدر جالبه که اکثر خاطرات شیرین خانم ها شامل بغل و بوسه است

    ما مجردا نباید از این حرفا بزنیم زشته چه معنی داره .....

    آقایون دست به کار شید از خانما جاموندین

    قابل توجه آقایون : این تاپیک راهنمای مفیدی برای شماست که ببینین خانوما با چه چیزایی بیشتر شاد میشن (خط اول نمونه ی کوچیکی هست)

    ببینید چقدر شاد کردن دل خانم ها و ساختن یه خاطره شیرین راحته . وقتی تلاش کنید که از همه لحظه ها خاطره بسازید اونوقت زندگیتون گل و بلبل میشه .

  6. 16 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 15 آذر 90)

  7. #254
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دقیقا من میخوام اگه با همسرم ادامه دادم در اولین فرصت بیارمش تا این تاپیک رو ببینه
    زن بخاطر جنسیت لطیفش (به قول شما) باهمون بوس و بغل و ناز کشیدن رام میشه
    ایشالا نوبت شما شد میبینیم چی میگی
    به انتظار دیدن خاطرات قشنگ و عاشقانه مجردای فعلی و متاهلای آینده به خصوص baran68
    زندگی زیباست ای زیبا پسند

  8. 10 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (جمعه 27 آبان 90)

  9. #255
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 02:06]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,122
    امتیاز
    4,639
    سطح
    43
    Points: 4,639, Level: 43
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4,800

    تشکرشده 4,874 در 1,141 پست

    Rep Power
    129
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریماه
    تا حالا شده واسه اولین بار موهاتونو رنگ یا مش کنین؟؟ عکس العمل شوهرتون بعد از دیدنتون چجوری بوده؟؟؟؟
    اولين باري كه موهامو رنگ كردم در واقع اولين عيد نوروز متاهليم بود وقتي برگشتم خونه بابام و داداشم كج كج نگام ميكردن يعني اينكه بد شده.داداشم بهم گفت يعني خودتونو زشت نكنين نميشه؟ ولي عزيز دلم بهش گفت دلت مياد به اين خوشكلي آبجيت هر بلايي هم سر خودش بياره بازم آدم حظ ميكنه نگاش كنه..............نميدونيد چقد كيف كردم

    حناب تسوكه دستتون درد نكنه ايشالا هرچه زودتر خودتونم بيايد خاطره عاشقانه بنويسيد
    چقد جاي آقايون اينجا خاليه تا ببينن خانمشون با چه چيزاي كوچيكي راضي ميشن!!!!!!!!!

    شب عقدمون توي آرايشگاه وقتي اومد شاگرداي آرايشگاه از سر فضولي تو پنجره وايساده بودن تا به قول خودشون شوهر همچين عروس خوشكلي رو ببينن. وقتي چشم من و شوهرم به هم افتاد باورتون نميشه هر دوتاييمون مات هم شديم فقط ديدم دهنش باز شد وگفت واي........منم كه مات بودم واسه اينكه هنوز با كت و شلوار نديده بودمش نميدونيد با اون قد بلند و اون قيافه چقد خواستني شده بود.يكي از شاگردا از پشت پنجره كه ما رو اينجوري مات ديد با شيطنت گفت:شاه دوماد خوشكلش كرديم؟شوهرم جواب داد خانمم خودش خوشكل بود شما كه كاري نكردين
    بعدا بهش گفتم چرا اينجوري ماتت برد گفت اون لحظه گفتم خدايا واقعا اين فرشته مال منه


  10. 22 کاربر از پست مفید گلنوش67 تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), گلنوش67 (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #256
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط sali1987
    آقای تسوکه ممنون که این تاپیکو با خلاقیتت راه انداختی. :R دعا میکنم یه همسر نازنین نسیبت بشه ننه.
    خدا کنه. من میمیرم واسه یه همسر نازنین.
    راستی این پست را زدم که بگم یه فکر بکر دیگه هم توی سر من داره وول میخوره که می خوام عملی اش کنم. اما باید اول با مدیر همدردی در میون بزارم. وقتی ok را از مدیر همدردی گرفتم، میام میگم چی تو سرمه. منتظر یه سوپرایز دیگه از من باشید.

  12. 25 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  13. #257
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    آفرین تسوکه ، بنظر میاد که خاطره درمانی داره کار خودشو می کنه.
    یکی از بهترین چیزائی که می تونه آتش قهر و کینه رو خاموش کنه ، یادآوری خنکای خاطرات خوش و قشنگه.

    می بینم که خانوما رفتن آرایشگاه و حالا حالا نمی خوان بیان بیرون ، امان از این چشم و هم چشمی

    چندین بار خواستم برم مو بکارم ، یه بار اینو با همسرم مطرح کردم اونم گفت همینطوری قشنگتری ک ... ... !!

    حالا هی بگید چرا مردا نمیان از خودشون خاطره در کنن. آخه مگه مو میذارید به سرمون بمونه بریم های لایت کنیم

  14. 31 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (پنجشنبه 24 فروردین 91), کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96)

  15. #258
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    برای مراسم عقدمون همسرم با سلیقه من یک پارچه خرید که نزدیک به 200هزار تومن پارچه اش شد خوب اون را به پیشنهاد ایشون وبر خلاف میل من بردیم پیش یکی از اقوامشون که خیاط بود روز قبل از عقد رفتیم برای آخرین پرو لباس که دیدم اون چیزی که می خواستم نشده وخیلی ناراحت شدم اما چیزی نگفتم .
    همین که توی ماشین نشستم همسرم گفت احساس می کنم ناراحتی نکنه از لباست خوشت نیومده که من هم گفتم اشکال نداره همین رو می پوشم .همون موقع همسرم من رو برد و به اصرار برام یه لباس برای عقد به همون قیمت برام خرید با اینکه هزینه کردن دوباره برایش خیلی سخت بود.تا روز عقد همه فکر می کردند این همون پارچه ای هست که برام خریده و دادم دوخته هیچ کس متوجه نشد که اون پارچه خراب شد .
    این کارش برام خیلی ارزش داشت.

  16. 15 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), بی نهایت (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  17. #259
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 15:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-03
    نوشته ها
    309
    امتیاز
    4,602
    سطح
    43
    Points: 4,602, Level: 43
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    953

    تشکرشده 977 در 191 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    بخدا اگه میدونستم مردها اینقدر روی رنگ مو حساسندو واکنش نشون میدادن زودتر تایپیک میزدم

  18. 3 کاربر از پست مفید پریماه تشکرکرده اند .

    پریماه (یکشنبه 08 آبان 90)

  19. #260
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چند روز پیش به همسرم گفتم یادش بخیر همین موقع ها بود که با داداشم میرفتم بیرون شهر و برام زالزالک میخرید...چقدر خوش میگذشت...
    دیشب سرما خورده بود ومنم خونه دوستم بودم،اومد دنبالم و دیدم داره میره بیرون شهر فکر کردم برای شامه حتما.هی بهش میگفتم حالت خیلی بده بیا امشب شام بیرون نریم ولی جواب نمیداد.
    بعد از 1ساعت که تو راه بودیم فهمیدم میخواسته بیاره منو اینجا تا زالزالک بخورم! خیلی چسبید جای همتون خالی.

    اخه همسر من خیلی کم حافظس ،برام خیلی قشنگ بود که یادش موند که گفتم زالزالک دوست دارمو با حال مریضش منو برد بیرون شهر...

  20. 20 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    شمیم الزهرا (سه شنبه 20 تیر 91)


 
صفحه 26 از 40 نخستنخست ... 6161718192021222324252627282930313233343536 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.