دو تا مسئله خواستم به شما بگویم.
اولاً شما هنوز در دوران نامزدی هستید و ازدواج نکردید. سعی کنید از این دوران بهترین استفاده رو برای شناخت طرف مقابل ببرید. البته دورانی شیرین است و ابراز محبت هم تا حدی کنترل شده اشکال ندارد. ولی نباید عقل و منطق خودتون رو دست احساسات بدهید.
مسئله ی دوم این است که باید ببینید آیا در رابطه با رابطه ی قبلی آقا، این شما هستی که زیادی حساسیت به خرج می دهی، یا اینکه واقعاً نامزد شما هنوز درگیر احساسات قبلیش است.
یعنی این حرف شما باعث شد من این سوال رو از خودم بپرسم:
به هر حال باید مطمئن بشوید که او گذشته رو فراموش کرده و آماده ی پذیرش شخص دیگری در زندگیش هست. اگر نه، باید ببینید که چطور می توانید در این راه به او کمک کنید.یه چیز دیگه هم اینکه من عاشق نامزدمم یعنی خودم اینطوری فکر می کنم اما اون همیشه میگه من دوستت دارم ولی هیچ وفت عاشق نمی شم ! خوب اینجور موقع ها بخودم می گم محمد فقط عاشق اون دختره ! نمی دونم کلا چه فشاری بهش اومده که از عشق و عاشقی بریده !
این که همه این کارهای او از روی عقل و منطق هست که بسیار خوب است!می دونین همه کاراش روی عقل و منطقه نه از روی احساس ! یعنی مثلا آینده کاری یا شغلیش حرف اولو می زنه ! میگه مگه من چند بار زندگی می کنم ؟ ولی من دوست دارم من حرف اولو اخرو بزنم ! دوست دارم منو ترجیح بده نه کارشو
حالا از نظر من اینکه چه چیزی در زندگی او برایش از بقیه چیزها مهم تر است، و اینکه این طرز فکر او با تفکر شما مغایرت دارد، مسائلی هست که باید دقت بیشتری رویش بکنید و سعی کنید یا او را اینطور که هست بپذیرید، یا با هم به صحبت بنشینید و فکر راه حلی باشید.
موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)