ممنون از همه بابت حرفاتون ...
سوالاتی که پرسیدید تقریبا مشابه هم هستند و یکجا جواب می دهم .
خانواده ی ایشون از این دوستی بی اطلاع هستند اوایل با خانواده اش مشکل داشت اما الان مشکلش تقریبا حل شده است ... پدرش نیز فرد به نامی هست ولی نمی خواد زیاد خانواده اش در جریان باشند اخیرا خودش گفته برای این که خیالت راحت شه مادرم یا خواهرم را می تونم آشنا کنم اما پدرش نه چون مثه اینکه روابطش با پدرش زیاد خوب نیست ...
اون اوایل خانواده ی من تصمیم گرفتند که با خانواده اش تماس بگیرند و شماره خونشون را گیر آوردند و تماس گرفتند اما نتیجه نداد یعنی با پدر و مادرش نشد صحبت کنیم نبودند خونه و بعد که فهمید هم تماس گرفت و حسابی تهدید کرد و شروع کرد به فحاشی که چرا با خونه ی ما تماس گرفتید .. ما هم نهایت سعیمون بر این بود که مشکل را به صورت آروم حل کنیم و بی آبرویی برای هیچ کدوم اتفاق نیفته یعنی پدرم همیشه این رو می گفت ...
اینجور که میگه من اولین دوستی جدی اون هستم .. اینجور که تا الان فهمیدم به دوستی با پسر فقط علاقه داره ولی خب گاهی از دخترها هم تعریفی کرده که بیشتر روی شوخی بوده و گاهی یه اشاره ای هم کرده که خب بله بدون جنس مخالف نمیشه زندگی کرد و این حرفا .. بارها بهش گفتم ازدواج کن تو که پول و موقعیت اجتماعی و همه چیز داری منتظر چی هستی اما عصبانی شده و میگه برای این کار هنوز بچه س و هنوز خیلی زوده ...
ولی مطمئنم ایشون با این اخلاق اصلا نتونه ازدواج کنه یا اونی که به تورش می خوره زندگیش سیاهه ... البته خب خیلی محبت می کنه و عشق میورزه اما بعضی اخلاقاش غیر قابل تحمله ...
سردی توی رابطه تا الان جواب نداده من همین راه رو پیش گرفته بودم اما خودش می گه این کاری که داری می کنی اشتباس و تازه داری منو تشنه تر می کنی و راست هم میگه افاقه نکرد یا اگه افاقه می کرد مقطعی بود بعد که منو می دید انگار همه چی براش زنده می شد ...
یکی از شک های بزرگی که خودش میگه بدتر بهمش ریخته اینه که میگه تو که یهویی از من کنده شدی حتما پای رابطه ی دیگه ای در میونه و تو به من خیانت کردی !!!!!! منم گفتم من نمی دونستم که تو اینجوری هستی وگرنه هیچ وقت دوست نمی شدم باهات اما میگه دیگه برای این حرفا دیره
اصلا هم به طرف اجازه ی صحبت نمیده و فقط می خواد حرف خودش باشه و یه جوری مخت رو می پیچونه که خرفتو تغییر بدی !
اینجوری که میگه به دلیل آروم بودن مودب بودن قیافه ام و این جور چیزا به من علاقه پیدا کرده ...
البته هر کی می فهمه میگه تمایلات همجنس گرایانه داره اما من باور ندارم چون میگم خب خیلی ها بهتر من هستند میتونه سراغ اونا بره البته خب حرف مسائل جنسی بینمون بوده ولی خودش بعدا بارها گفته که اونا به خاطر صمیمیت بیشتر بوده که میگه الان پشیمونه از اونا و البته حرکاتی مثل بوسیدن رو میگه چه اشکالی داره و اینا از روی محبت خیلی زیاده ...
ببینید آدمی که زیادی به یه چیز وابسته میشه از شدت علاقه هر کاری می تونه بکنه تا به اون برسه .. خصوصا اگه عاطفه اش غیر عادی باشه سر بحث آخری هم خودش گفت که چون دوسم داره اگه باهاش نباشم دوس داره بیچارم کنه ...
البته بعدا حرفشو تغییر داد و گفت خب نه هر کاری دوس داری بکن برو فکر کن اگه خواستی دوست باش اگه نه برو به سلامت ... اصلا شخصیت پایداری نداره ...
می دونم به یه مشاوری روانپزشکی چیزی صد در صد نیاز داره و خودم هم اگه پیش مشاور برم حتما چنین چیزی میگه اما اصلا احتمال نمی دم راضی بشه چنین کاری بکنه چون خیلی غرور داره ...
اگه بخوام باهاش باشم می دونم خیلی ممکنه از این به بعد خوش بگذره بهم ولی می دونید دیگه از عاقبت این رابطه می ترسم از خودش هم همینطور و دلم دیگه باهاش نیست ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)