[size=medium]سلامی دوباره
در جواب همدم 96 عزیز
1-پدرشان آشنای دوستم بود و ما همدیگر را اتفاقی دیدیم و ولی خانواده ها (پدرم و پدرشان در یک سری کارها با هم همکاری داشتن) تقریبا آشنا بودن
2- گفت حسودی می کنی
3-من تقریبا منطقی راستگو و کمی حساس ( البته فقط خودم می دونم) و حق طلب و مسئولیت پذیر و مدیر هستم و اکثرا همسرم در امور با من مشورت می کنه
4- من هم زیبا هستم طوری که حتی پیش همسرم هم مردها و پسر ها مرا نگاه می کنن ( اما حداقل مثل آن دختر ها به خودشان جشارت تابلو کردن نمی دهند...و همسرم هم به روی خودش نمیاورد که پسر ها نگاهم می کنن و خیلی آروم با این مسئله در جامعه کنار میاد البته خیلی خیلی به من اعتماد دارن که درست هم هست)
5- اعتماد دارم ام ابه خاطر حساسیتم فکر می کنم اعتمادم کم شده
خواهش می کنم راهنماییم کنید چطور از دست این حس خلاص شم میترسم بین منو همسرم اختلاف بوجود بیاد یا ااونم رو حساسیت من حساس بشه....کمک کنید
در جواب کارشناس محترم ani جان
این تنها حرف من نیست همه می گن که اون زیباست و میگن تو این دوره زمونه بد مواظبش باش
همسرم واقعا خیلی منو دوست داره من بهش اعتماد دارم اما به اون آدما اعتماد ندارم که انقدر بی نجابت و نزاکت هستن که جلو روی من به همسرم آمار میدن.....( حتی مثل خواهر پررو دوستش که به من زنگ زد گفت از همسرت خوشم میاد و لی من به نامزدم هیچی نگفتم )
همسرم اعتماد به نفس و عزت نفس پائینی داره من از این میترسم..... وگرنه بهش اعتماد دارم....اما این اتفاق ها فکر می کنم باعث شده اعتمادم کم شه نمی دنم اصلا گیج شدم.......فقط می خام خیلی به همسرم اعتماد داشته باشم و حس بد حسادت را نداشته باشم.....الان دارم کتاب می خونم تا رو خودم کار کنم ( کتاب نیروی حال و کتاب 4 اثر اسکاول شین و می خونم).....خواهش میکنم اگه راهی هست که خودمو آروم کنم و نگرشمو درس کنم کمکم کنید...![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)