سلام
من هم مشكل مشابهي دارم. دختري است كه 2 سال از من بزرگتر است و حدود يكسال پيش به محلي كه من كار مي كنم آمد. از همان ابتدا نظرم جلب شد كه چقدر به دختري كه سالها دنبالش گشتم شبيه است و مشخصات مشابهي دارد. خلاصه گذاشتم مدت زمان نسبتا زيادي(مثلا 7-8 ماه) بگذرد و بعد به طريقي قضيه را مطرح كردم و حتي مدتي هم در اين باره صحبت كرديم و من فكر ميكردم داره شرايط مساعد پيش ميره كه دقيقا جلسه اي كه ميخواستم بهش بگم كه دفعه بعدي در كار نيست و ميخواهم بيايم خواستگاري(از قبل قرار گذاشته بوديم 4-5 جلسه صحبت كنيم بعد خانواده ها همديگر را ببينند)، رفتيم و به من گفت كه هر كاري ميكند من را بعنوان همسر نميتواند تصور كند. هيچ بدي ندارم ولي جرقه اي كه انتظار داشته از سوي او زده نشده و نيمي از ليوان ارتباط ما خالي است. صرفا مرا بعنوان همكار ميتواند تصور كند و ...
خلاصه از من خواسته كه حرفش را قبول كنم. نميدانم چه كنم. فكر ميكنم تقصير خودم است كه گذاشتم مدت زيادي بگذرد و صرفا بعنوان همكار برايش مطرح باشم. رابطه مان هم خيلي سالم و خوب بود...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)