به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    158
    Array

    RE: برخورد من در مورد اختلاف پدرم با دوستش

    خوب آقا حامد

    فکر می کنم درست منظور من را متوجه نشده اید...منظور من این نبود که بروید بگویید آقای x یا

    آقای y چون پدر من از شما خوشش نمی آید من پیش شما نمی آیم!
    بلکه منظورم این بود

    که مهمان داشتن (یعنی آمدن پدر) را بهانه کنید و بگویید فرصت برای رفتن نزد دوستان را پیدا

    نمی کنید چون مدتها از پدر دور بوده اید و نمی توانید مهمان عزیزتان را زیاد تنها بگذارید! من که

    گفتم باید زیرک باشید و بعد هم گفتم اگر دوستانتان را اتفاقی با پدر دیدید رفتارتان را تغییر ندهید

    و همچنان صمیمانه ولی کوتاه با آنها برخورد کنید.من شرایط شما را درک می کنم اما این

    زندگی ماست! خودتان بهتر از من می دانید که ما تنها یک بار زندگی می کنیم! صحبت من

    سر این مطلب است که شما با صمیمت با دوستانتان (البته با یک برخورد هوشمندانه و به دور

    از ایجاد حساسیت) به پدرتان بی احترامی نکرده اید و ایشان را کوچک ننموده اید!

    بهر حال شما دیگر بزرگ و مستقل شده اید و خودتان باید برای زندگیتان تصمیم بگیرید!

    ببینید الان این رفتار پدر شما با دوستانتان و پیروی شما از رفتار پدر (یعنی قطع ارتباط با برخی

    دوستانتان به خاطر سلایق پدر) ممکن است مسئله چندان مهمی برایتان پیش نیاورد اما در

    آینده مطمئن باشید بسیار مشکل ساز خواهد شد و هنگام ازدواجتان ممکن است پدر

    خوشش نیاید و یا کلا با انتخاب های شما مشکل داشته باشد! می دانید آن موقع چه

    اتفاقی می افتد؟...خوب شما در گذشته به پدرتان اجازه داده اید در شیوه و سبک زندگی

    شما دخالت نماید پس از این پس دائما مجبورید علی رغم میل خودتان به زندگی ادامه دهید

    یا همسر انتخاب کنید!...الان توده برف مشکلات کوچک است اما وقتی بچرخد و بزرگ شود

    قطعا شما زیر بهمن سنگین بوجود آمده آسیب خواهید دید و قدرت استقلاتان را از دست

    خواهید داد!

    حال انتخاب باشماست!...آیا می خواهید به زندگی با مدار پدر ادامه دهید؟ خوب اینگونه

    فرصت استقلال زندگی را از دست خواهید داد و یا اینکه می خواهید با حفظ احترام و حرمت

    پدر به شیوه خود زندگی کنید؟

    بهرحال پاسخ شما به این سوال مهم در زندگیتان نیازمند تامل بسیاری است!

    اما در خصوص جواب سوالتان :

    آیا با تصمیم آن شب من، استقلال من به عنوان یک پسر 25 ساله زیر سوال رفته و به پدرم اجازه دخالت بیش از حد در زندگیم رو داده ام؟


    متاسفانه بله!...شما به ایشان اجازه داده اید تا در خصوص مهمترین تصمیمات زندگیتان وارد

    شده و مداخله کنند و این آغاز اولین قدم در راه مخالفت های بعدی ایشان با سایر تصمیمات

    شماست!

    احوالپرسی شما با این آقایان اصلا بی احترامی به پدر نبوده و در واقع نوعی ابراز استقلال

    به پدر بوده نه بی حرمتی! در آینده اگر دختری را انتخاب کنید که همه عالم روی مناسب

    بودن آن دختر صحه بگذارند ولی پدر به دلالیل واهی بگوید حامد تو حق نداری با این دختر

    ازدواج کنی و گرنه من از تو ناراحت می شوم و باید با دختر مورد نظر من (که کاملا مخالف با

    عقاید شماست و تنها مورد تایید پدر) ازدواج کنی ، آیا شما برای اینکه پدرتان ناراحت نشود با

    آن دختر ازدواج می کنید؟؟؟

    پس می بینید که منطق و عقل و دین هم می گوید با حفظ حریم و حرمت با استقلال و آزادانه و

    خدا پسندانه زندگی کنید!

    گفته اید :

    به هر حال اونها فهمیده بودند که پدرم تمایلی به صحبت کردن ندارد و اگر من جلو می رفتم، معنیش این بود که نظر پدرم برای من مهم نیست... و مطمئنم پدرم ناراحت می شد.


    خوب معنی این کار شما اصلا این نبوده که نظر پدر مهم نیست بلکه معنیش این است که

    شما زندگی خودتان را دارید!...پدر شما ناراحت میشد اما باید بداند که حامد دیگر مستقل

    شده و با محبت و حمایت های معنوی پدر می خواهد یک فردای مستقل را بسازد و قطعا

    محبت های بعدی شما را که می دید عقب نشینی می کرد و دیگر به زندگی مستقل

    شما کاری نداشت چرا که شما را پسری عاقل ، دانا ، مومن و زیرک می داند!

    موافقید؟

    اگر مایل باشید نمونه مثال عملی در مورد زندگیم را در مورد اختلاف نظر با پدرم برایتان می آورم.








  2. 2 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (جمعه 06 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 07 بهمن 96, 00:37
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  3. چرا همه دوستام باهام قهر میکنند؟
    توسط کیت کت در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 16 اسفند 93, 19:33
  4. دوستان کمک یه مشاور میخوام برا دوستام معتاد به استمناء (جلق) شدن
    توسط infodltube در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 00:07
  5. من و دوستام
    توسط بالهای صداقت در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 آبان 89, 12:39

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.