دگر پیمانه ی عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود ؟
مگر اه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل وای فرزندم نخواهد خواند ؟
انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه اور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی ؟
حکیما محترم می دار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را
انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین عیسی و موسی و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
وگر شد از زبان علم این قفل کهن وا کن
انیشتین باز هم بالا خدا را نیز پیدا کن







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)