آنی عزیز ممنون از راهنماییتون.دلیل اصلی ناراحتی من از شرایط مراسم ازدواجم نه به همسرم و نه به شرایط مالی ما در اون زمان بر میگزده بلکه سیل حوادث مانع از اون شد که به به نحو دلحواه من برگزار شه.در واقع به علت فوت دو تن از اقوام من بعد از تعیین زمان مراسم ازدواج من و همسرم دوبار مراسممون ظرف 4 ماه کنسل شد(تالار و لباس و عکاسی و همه چیزهایی که در نظر گرفته بودیم رو پس دادیم)بعد از بار دوم فشار روانی که به من وارد شد باعث شد که به پیشنهاد همسر و خانواده ام به جای مراسم به مسافرت خارج از کشور بریم که توی اون بازه از زمان کار خوبی بود اما بعد بازم من راضی نشدم و تقریبا بعد از 7 ماه از این که رسما سر خونه و زندگی خودمون بودیم بازم به خواست من همسرم برام مراسم عروسی گرفت.(الان که فکر میکنم از اینهمه همدلی همسرم خیلی خوشحالم).این مراسم به علت عجله ی من و این که بیشتر میخاستم سریعتر برگزارش کنم و این که میخاستیم در شهر محل سکونت خانواده ی من باشه کمی کوچکتر از مراسمی بود که در دفعات اول مد نظرمون بود(این هم خواسته ی من بود).اون موقع من خیلی راضی بودم.خانواده ام هم همین طور همسرمم همین طور.اما در حین مراسم حرف یکی از حضار(از اقوام نزذیک همسرم) و البته زمینه ذهنی نامساعد من باعث یک حالت پشیمانی در من شد که کاش حالا که برگزار کردم بیشتر روش کار میکردم.
الان که دقیق فکر میکنم بیش از همه این نارضایتی به خاطر همون آزردگی کودک درون منه که انتظار تایید و تشویق بیشتری داشت.(خصوصا از جانب خانواده ی همسرم)
( البته عدم همکاری خانواده ی همسرمم ناراحتم کرده اگرچه در کل خانواده ی خوب و دوست داشتنی داره)
اما حالا پیشنهاد تغییر وضعیت پیشنهاد به جا و مناسبیه اما در شرایطی که مثلا قراره به مراسم ازدواج یکی از اقوام برم که نوع مراسمش مشابه اون چیزیه که در دفعات اول تدارک دیده بودیم و محقق نشد امکان پذیر نیست.
در حالت عادی مسلما همون تغییر وضعیت و تداعی خاطرات خوش گذشته چاره سازه اما در شرایطی که گفتم چه کار باید بکنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)