سلام خارپشت عزیز
همه واست قلمبه نوشتن البته فک کنم بچه ها میشناسن تو رو... منم همیشه پدرم از ما دور بوده... تو نمیتونی بگی چرا پدرت کارش واسش مهمه... اکثر مردا کار واسشون خیلی مهمه بخصوص نسل پدرا... از بودن در کنار دیگران هم میتونی لذت ببری به خصوص در کنار همسالان... زندگی مجردی خیلی مفرح هست با دوستای خوب.... من حدود 6 سال تجربش کردم... باور کن لذت بخشه، بچه پایه باش داره برفا میاد جون میده با دوستا بری اسکی و...سر کار هم که میری چه بهتر... وقتت پره بچه جون!در مورد اون دخترمورد علاقه هم من نمیدونم در جریان نیستم اما کلا بیخیال! چند سالته؟ انقد دختر هست... دنیا خیلی بزرگه و آدما و دخترای زیادی توش هست که خیلی مناسب تر از اون هست... نیاز به سرزنش خودت نیست... من هر چی هی کامنت گذاشتم تو این سایت که یکی بیاد به من مشاوره بده دیدم نه... اوضاع منو کسی نمیدونه... دیگه خودم تصمیم گرفتم یه کارایی بکنم به جا این افکار.. تو هم شروع که کنی خودش میگذره.. حالا که مجردی زندگی میکنی مثلا واسه غذا دست به ابتکار بزن!واسه تفریح و کمپ و... برنامه بذار... اوه کلی پلن هست که مطمئنن تا حالا عملی نکردی... شروع کن... دیگه نمی دونم... دختر هم شروع کن اون که مناسب هست رو پیدا کن... یا هر چی فقط الکی بهش فکر نکن... بیشتر عمل کن... من قبلا خیلی به این موضوع فکر می کردم که چرا فلان موقع پدرم نبود که از من حمایت کنه... چرا من تو اون موقعیت کم آوردم اما وقتی با افرادی آشنا شدم(دوستانم) که پدرشون رو از دست داده بودن و چقدر دلخوشی داشتن و اینا و یا کلا از اول پدر نداشتن و... دیدگاهم نسبت به این موضوع فرق کرد... به نظر من اگه میتونی یه سری کادو بخر برو پرورشگاه به بچه های بی پدر سر بزن... میدونم میخوای بگی حست این نیست و فرق داره اما انجام بده... من اینو تجربه کردم که دارم میگم... من شرایط خیلی بدتر ی دارم اما... خدا رو شکر این افکار با این کار خیلی حل میشه.... حس کن یه لحظه پدر اونایی و... تجربش کن میفهمی چی میگم....
یه چیز دیگه هم یادم اومد... آدمایی که بیخیال تو میشن(مثل استاد و دخترش) تو هم راحت میتونی بیخیالشون بشی اینم احتمالا بازم من تجربش کردم! من یه دوستی داشتم خیلی بهم کمک کرد خیلی... همش تو این فکر بودم کاش میشد جبران کنم البته نمیشد یعنی اون هیچوقت از من کمک درسی و فکری نمیخواست... اون همیشه راه حل ها و کمکای خوبی داشت یه جوری که من احساس رشد کردن و حتی راه استقلال رو ازش یاد گرفتم... اما یه روز یه شوخی ساده کردم منو دیلیت کرد! دیگه جوابم رو نداد... حس کردم منتظر این لحظه بوداولا خیلی بهش فکر میکردم که چرا من که به هر کلکی شده هر کی رو که بخوام میتونم جذب کنم چرا این اینطوری شد! اما بعدا راحت جاهای دیگه من دیلیتش کردم دلیلی نداشت من برای کسی که منو نمیخواست و حتی دلیلی برای کارش نگفته بود من حفظ کنم من برای 100 نفر جذاب هستم حالا واسه 1-2 نفر جذاب نباشم... هیچی نمیشه... دلیل نمیشه من خوب نبودم... اون نخواست که نخواد از تو اون 100 نفر که یکی منو از جون و دل میخواد... این مهمه....![]()







سر کار هم که میری چه بهتر... وقتت پره بچه جون!در مورد اون دخترمورد علاقه هم من نمیدونم در جریان نیستم اما کلا بیخیال! چند سالته؟ انقد دختر هست... دنیا خیلی بزرگه و آدما و دخترای زیادی توش هست که خیلی مناسب تر از اون هست... نیاز به سرزنش خودت نیست... من هر چی هی کامنت گذاشتم تو این سایت که یکی بیاد به من مشاوره بده دیدم نه... اوضاع منو کسی نمیدونه... دیگه خودم تصمیم گرفتم یه کارایی بکنم به جا این افکار.. تو هم شروع که کنی خودش میگذره.. حالا که مجردی زندگی میکنی مثلا واسه غذا دست به ابتکار بزن!واسه تفریح و کمپ و... برنامه بذار... اوه کلی پلن هست که مطمئنن تا حالا عملی نکردی... شروع کن... دیگه نمی دونم... دختر هم شروع کن اون که مناسب هست رو پیدا کن... یا هر چی فقط الکی بهش فکر نکن... بیشتر عمل کن... من قبلا خیلی به این موضوع فکر می کردم که چرا فلان موقع پدرم نبود که از من حمایت کنه... چرا من تو اون موقعیت کم آوردم اما وقتی با افرادی آشنا شدم(دوستانم) که پدرشون رو از دست داده بودن و چقدر دلخوشی داشتن و اینا و یا کلا از اول پدر نداشتن و... دیدگاهم نسبت به این موضوع فرق کرد... به نظر من اگه میتونی یه سری کادو بخر برو پرورشگاه به بچه های بی پدر سر بزن... میدونم میخوای بگی حست این نیست و فرق داره اما انجام بده... من اینو تجربه کردم که دارم میگم... من شرایط خیلی بدتر ی دارم اما... خدا رو شکر این افکار با این کار خیلی حل میشه.... حس کن یه لحظه پدر اونایی و... تجربش کن میفهمی چی میگم....

علاقه مندی ها (Bookmarks)