چرا هیچ کس کمک نمی کنه ؟

دیروز بلخره طاقت نیوردم و بهش زنگ زدم و هر چی تونستم بارش کردم ! حداقل اینکه فهمیدم مشکل چیه که حوصله حرف زدن هم نداره ! کارش خیلی بهش فشار میاره و گاهی تا ۸ شب می مونه و روی پروژه ها کار می کنه اما هنوز هم خیلی مشکل داره و کارش روی روال نیافتاده و نگرانه ! ( اینو هیچ وقت نمی گفت ) یک مورد هم اینکه می گه تو باهام حرف نمی زنی غرغر می کنی ! ولی من درددل می کنم از نظر خودم ! دلم کلی شکست که این حرف و زد .... واقعا ما جفتمون الان تو شرایط خیلی خیلی بدی هستیم و فشار رومون خیلی زیاده و این توی رابطمون خیلی تاثیر بدی گذاشته ! ):
اون ساعت ۸ میاد خونه (تو یه شهر نیستیم ) و بعدشم می خواد استراحت کنه و واسه فرداش غذا درست کنه و حوصله حرف زدن نداره ، در حالیکه من تنهام و نیاز دارم که باهاش حرف بزنم .
یه چیزه دیگه دیشب ۱ ساعتی حرف زدیم و سر آخر اون گفت تو انگار باید هر چند وقت یکبار استرس هاتو خالی کنی یه جایی ! و گفت من نمی تونم واقعا دیگه ! تو استرس هاتو می خوای سر من خالی کنی و من بقدر کافی فشار دارم ! انگار راست می گفت چون بد صحبت باهاش خیلی احساس آرامش کردم .