سارا جان تو این وضعیت که تو گفتی خیلی سخته... یعنی وقتی تو باشی، مردا اینطورین که مسئولیت یک زندگی را باید به دوش بگیرن... به تبع وقتی تو هم نجیب و پاک باشی خب دوست داره و از اینکه نمیتونه تو این وضعیت، زندگی خوبی واسه تو فراهم کنه سریع عصبی میشه و تحت فشار قرار میگیره... از طرف دیگه تو همیشه با این وضع که خانواده ها در جریان نباشن تو نگرانشی و حتی نمیتونی زنگ بزنی خونشون بپرسی چی شد... پس تو هم تو استرسی!... شما هیچ کدوم آرامش ندارید فقط به دلیل وابستگی که به دارید میخوایید حسابی از خودتون کار بکشید... تا این ارتباط به سرانجام برسه... به نظرم کمک از والدین هم میتونه مفید باشه. بالاخره اونا نسبت به شما مسئول هستن... اجازه بدید اونها هم بهتون کمک کنن... اگه ایشون میخواد رابطه همینطوری باشه، به نظرم توپو انداخته تو زمین تو که نه رو بگی پس اینکارو بکن و هم اون و هم خودت رو راحت کن اما نگو دیگه ازت نفرت دارم و اینا... بگو ما ارتباطمون رو کامل قطع میکنیم تا اوضاع رو به راه بشه... به نظر من این بهترین راه حل هست ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)