سلام،

به تالار همدردی خوش آمدید.

لطفاً در ارسال بعدی خود در همین تاپیک، یک عنوان کاملتر و مشخص تر بگویید، تا من عنوان تاپیک رو تغییر بدهم.
عنوان فعلی کمی مبهم است.

با تشکر.
سلام
ممنون
مثلا اینا چطورن ( خودم را نمیشناسم ، هزاران سوال بی جواب دارم ، دلم میخواد تنها باشم )
جز این چیزی به ذهنم نمیرسه شرمندم
ممنون از شما


سلام 3aba عزیز

به تالار همدردی خوش امدی

ابتدا چند سوال....

1- دوست عزیزم امکان دارد برایمان بگویی چند سال داری؟

2- چند تا دوست همجنس داری؟

3- رابطه ات با دوستان دخترت چطور است؟

4- درس می خوانی یا نه؟

5- چرا دوست داری مردها نباشند و دوست نداری با آنها رابطه برقرار کنی؟ به چه دلیل؟

6- نوشته ای مدتی افسرده بودی...به چه دلیل؟ هنوز هم هستی و این احساس تنهایی را

داری؟
:

سلام دوست عزیز
خیلی ممنونم
1- من در استانه 20 سالگیم
2- زیاد نیستن شاید 10 نفری باشن که خیلی باهاشون صمیمیم ولی تو این سالها حتی به یکیشون هم نگفتم که با پسری رابطه دارم.
3- عالی خوب صمیمی
4- بله روانشناسی بالینی میخونم.
5- ببینید همونطور که گفتم احساساتم ثابت نیس که بدونم چرا فلان چیزو نمیخوام. واقعا نمیدونم . واقعا قاطی کردم
6-اره افسرده بودم . مشکلات خونوادگی داشتم. من دختر خیلی حساسیم . اگه ببینم دو نفر تو خیابون بگو مگو میکنن چند روز اعصابم خورد میشه چه برسه به خونوادم...
خودم میگم شادم ولی داداشم بهم میگه خودتو گول نزن شاد نیستی من میشناسمت . خودتو اصلاح کن و پلهای پشت سرتو خراب نکن.میگه تا هروقت که میخوای ازش دور بمون و فکر کن ولی برای همیشه قطع رابطه نکن.
واااااااااااااااااای من دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم.
خدااااااااااااااااااااا
دارم دیوونه میشم
شبها کاری جز گریه ندارم.همش کابوس میبینم.یه روز انقدر شاد و سرحالم که میگم و میخندم ولی بعضی روزا حالم خیلی بد میشه.واقعا بد