اره شاید تاحدودی حرفتون درست باشه ولی من هنوزم سرگردانم.ببینین من نمیتونم از عشق پاک و قشنگ و بزرگ اون بگذرم ولی از طرفی هم نمیخوام با هیچ پسری ارتباطی داشته باشم چون نمیخوام به مامانم دروغ بگم من تا حالا هر موردی داشتم به مامانم گفتم ولی اینو نمیتونم چون مامانم از اون خوشش نمیاد.بسیار خوب خودت را آنالیز کرده ای پس معلوم است خودت را خوب می شناسی
و سرگردان نیستی!
من هم میخوام عشق اونو داشته باشم هم باهاش نمونم. نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه.
دیشب خیلی فکر کردم بهار جان من دوسش دارم ولی نمیخوام باهاش ارتباطی داشته باشم.
خب همونطور که قبلا گفتم میخوام تنها چیزی که ذهنمو مشغول کنه درس باشه درس درس درس و موقعیت و شغلی که میخوام و کارایی که میخوام انجامش بدم مثلا همین موردی که درمورد افراد فقیر گفتم من همیشه به این فکر میکنم و هروز به ایده ی خودم بال و پر میدم و راه چارش رو تو ثروت کلان میبینم....اگر می توانی کمی جزئی تر وارد همین خواسته هایی که مطرح کردی شو و بگو چگونه
می خواهی به این اهداف برسی...این ها را بگو تا امشب با یک دنیای زیبا شما را آشنا کنم
من خیلی دوس دارم از همین الان یه شغلی داشته باشم و فعالیت کنم حتی پولش برام مهم نیس فقط میخوام فعالیت کنم . تنها درس خوندن روحیه ی حریص به فعالیت منو ارضا نمیکنه. حتی اگه بگن دخترا باید برن سربازی یا جنگ من داوطلبانه میرم چون همیشه دوس دارم کار کنم . دوس دارم ورجه وورجه کنم و هر هنر و کاری رو یاد بگیرم ولی متاسفانه فعلا هیچ هنری رو بلد نیستم....
فکر کنم الان دقیقا بدونین چی تو ذهنم منو اذیت میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)