سلام
يادتون راجع به داداشم(همكار) چي گفته بودم.
حالا اون خواهراش يكي رو بهش معرفي كردن و مي خواد بره خواستگاري از من نظر مي خواست كه چكار كنم. منم صادقانه راهنماييش كردم. معيار انتخاب همسر و رو بهش كفتم ،مقاله هاي سايت رو در اختيارش قرار دادم اما يه بغض بزرگي گلومو فشار مي داد شما بگيد براي رهايي از اين احساس چكار كنم.؟
خودش هميشه ميگه تو بهترين خواهرمي حتي خواهراي واقعيم هم اينقدر هوامو ندارن ، خودشم خيلي مهربونه هميشه تماس ميگرفت هيچ وقت نمي گذاشتناراحت بشم حتي 2 دقيقيه بعد از سال تحويل اولين نفر اون زنگ زد و عيد رو تبريك گفت (زودت از داييهام!!)
![]()







ناراحت بشم حتي 2 دقيقيه بعد از سال تحويل اولين نفر اون زنگ زد و عيد رو تبريك گفت (زودت از داييهام!!)

علاقه مندی ها (Bookmarks)