ممنون شب باروني عزيز از پاسختون
ببينيد من فكر نميكنم دليل عدم ترس از تغييرات گذشته صرفا هدف و برنامه ريزي باشه... تغييرات قبلي زندگي من ريسك شكستشون خيلي كم بود مثلا من اگه محيط كار جديدن را دوست نداشتم عيچ اتفاق خاصي نميافتاد دوباره ميگشتم يك جاي ديگه پيدا مي كردم اما در ازدواج ريسك بالاست
بعلاوه در همه تصنيم هاي قبلي بعد از تصميم گيري ديگه فقط اين خود من بودم كه بايد با شرايط كنار ميامدم اما در ازدواج اينطور نيست... عواطف، احساسات و خواسته هاي يك نفر يا حتي بيشتر يك خانواده هم در تعامل با تصميم هاي شما قرار ميگيره
نكته ديگه در مورد تصميم گيرهاي قبلي هم شناخت خودم راحت تر بود و هم گزينه هاي روبروم... ببينيد مثلا من وقتي مي خواستم محيط كارم را تغيير بدهم به خوبي ميدانستم كه ايا كار جديد در حيطه اطلاعات من هست يا نه بعد اينكه شركتها از نظر حقوق ، مزاياو محيط كاري براحتي قابل دسته بندي و رتبه بندي بودند
اما من احساس ميكنم خودم را در مورد ازدواج خوب نميشناسم و به دليلپيچيدگي انسانها طرف مقابل را هم نمي توانم به خوبي بشناسن
من مدت زيادي هست كه دارم براي ازدواج برنامه ريزي ميكنم و در اين راستا هم خيلي مطالعه داشتم و اگه به پستهاي قبلي من يك نگاهي بندازيد ميبينييد كهخيلي وقت پيش ليستي از معيارهام نوشتم... اما با همه اينها يه نوع ترس يا شايد كلمه بهتر نگراني دارم...چقدر ميتوانم به شناخت خودم و شناختي كه از طرف مقابل دارم اطمينان كنم
بازهم مممنون از وقتي كه ميگذاريد








علاقه مندی ها (Bookmarks)