ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حا ل مردمان چون است
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حا ل مردمان چون است
تشکرشده 968 در 217 پست
هرکسی، حرف دلی می فهمد
باید از خویش بپرسد، چند است؟
سر بازار لطافت، مردیست،
که صفا می آرد
هاله نو (چهارشنبه 18 آبان 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
چه لطف بود که نا گاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
این اشعار حافظ اینقدر زیبا هستند که بعضی مواقع به هم می ریزم! :)
واقعاً ببینید چقدر زیبا گفته:
آن که رخسار تو را رنگ ِ گل و نسرین داد *** صبر و آرام تواند به من ِ مسکین داد؟
و آن که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت *** هم تواند کرمش داد ِ من ِ غمگین داد؟
گنج ِ زر گر نبود، کنج ِ قناعت باقیست *** آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره ِ صورت، لیکن *** هر که پیوست بدو، عمر خودش کاوین داد
کاوین: همان مهریه.
چقدر زیبا با کلمات بازی کرده.
این دنیا رو به یک عروس با ظاهری زیبا تشبیه کرده که هر کس بخواهد به این عروس برسه، باید عمر خودش رو به جای "مهریه" بده.
در اصل شاید بشود گفت، تلاش فقط برای رسیدن به زیبایی های ظاهری این دنیا، یعنی هدر دادن عمر!
hamed65 (یکشنبه 22 آبان 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
درخت دوستی بنشان که کام دل به با ر ارد
نها ل دشمنی بر کن که رنج بی شما ر ارد
محمدابراهیمی (سه شنبه 24 آبان 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
سر ارادت ما و استان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
محمدابراهیمی (یکشنبه 22 آبان 90)
تشکرشده 6,121 در 1,114 پست
خری با خری بهر جو ،جنگ شد
لگد زد یکی،دیگری لنگ شد
لگد خورده گفتا،مگر آدمی!!!!
رفیق خودت را چرا می زنی؟؟؟
شب تاریک و ره باریک و من مست
سبو از دست من افتاد و نشکست
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه ،صد سبو ،نفتاده بشکست
نازنین آریایی (سه شنبه 24 آبان 90)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست *** بیار باده که بنیاد ِ عمر بر بادست
غلام ِ همت ِ آنم که زیر چرخ کبود *** ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای *** که بر من و تو در ِ اختیار نگشادست
مجو درستی ِ عهد از جهان ِ سست نهاد *** که این عجوز عروس هزار دامادست
نشان ِ عهد و وفا نیست در تبسم گل *** بنال بلبل ِ بی دل، که جای فریادست
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
به پایان آمد این دفتر *** حکایت همچنان باقیست
========
پاورقی و منابع:
این موضوع با توجه به زیاد شدن تعداد پستشهایش قفل می شود.
مدیرهمدردی (سه شنبه 24 آبان 90)
تشکرشده 15,109 در 3,401 پست
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
گر چه دزدان خصم روز روشنند
آنچ می خواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه اومید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن
مولانا
O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O
http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)