با تشکر از همه دوستان خوبم
اول از همه در جواب دوستان بگم ایشون الان دارن واسه فوق میخونن و چیزی از نظر تحصیلی از من کم ندارن از نظر قیافه هم ایشون خوش تیپ و خوش قیافه هستند و معمولا هر کی ما رو میبینه میگه خیلی بهم میاید پس چیزی این وسط نیست که یکی بیشتر از اون یکی داشته باشه فقط یه چیزی هست اونم اینکه من دارم اقامت کانادا میگیرم که اونم بخاطر اینکه همسر منه میگیره ولی همیشه این ترسو داره که من ممکنه خیلی کارا بتونم بکنم یا اینکه اگه بریم کانادا ازش جدا شم.
نکته بعدی جواب دوستم مریم عزیز، شما اینجا نیومدی که به کسی طلاق رو تجویز کنی یا کلا شعور کسی رو که اینجا دردو دل کرده زیر سوال ببری من با همسر قبلی اون اقا قبل از ازدواج صحبت کردم و متوجه شدم که هر دوی اینها ایراد داشتند و کلا از نظر فکری فرهنگی و خانواده نقطه مقابل همدیگه بودند اینها رو میگم که خانم مریم بدونه من همچین بدون فکر هم ازدواج نکردم
امروز خیلی دلم گرفته متاسفانه من ادم صبوری هستم همه چیزو میریزم تو خودم و هی صبوری میکنم و عکس العمل تندی در مقابل رفتارهای بد شریک زندگیم نشون نمیدم والا اگه بخوام میتونم غیر مستقیم منم اذیتش کنم که دلم راضی شه ولی کاری نمیکنم چیزی نمیگم تا وقتی که ظرفیتم تکمیل شه اون موقع یه تصمیم خوب میگیرم واسه همه عمرم تو ازدواج اولم خیلی صبوری کردم با اینکه سنم کم بود ولی یه روز که صبرم لبریز شد واسه همیشه اون ادمو بوسیدم گذاشتم کنار و بعدها فهمید که زن خوبیو از دست داده و هرجا نشسته بود افسوس و غصه خورده بود وخودشو خونوادش بارها و بارها خواستند که دوباره شروع کنم و یه فرصت دیگه بهش بدم.
الانم دارم با همه زورگوییهای شوهرم کنار میام و میریزم تو خودم تا یه روزی این عقده سر باز کنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)