دوست عزیز متاسفم که از پست قبلی من ناراحت شدی ...من خودم هم با مردی که سابقه ی ازدواج قبلی داشته ازدواج کردم...منظور من زیر سوال بردن شعور کسی یا تجویز جدایی نبود...
دوست عزیز مردی که سابقه ی طلاق داشته با زنی که سابقه ی طلاق داشته فرسنگها تفاوت داره...معمولا زنها در ایران به خاطر مسائل ساده ای مثل عدم تفاوت از همسرانشون جدا نمی شن و معمولا وقتی پا روی همه ی وابستگی ها شون می گذارن و راه دادگاه رو پیش می گیرند که آزار بسیار دیدند و شرایط به قدری غیر قابل تحمل بوده که حاضرن مردم بهشون بگن مطلقه اما در اون زندگی نمونند...شما یک بار تجربه ی جدایی داشتی و می دونی بسیار سخته...مردی که از همسرش جدا شده بعنی : من سازگار با شرایط نمی شوم...دیگران باید با شرایط من سازگار بشوند! یا می شود یا نمی شود ...اما من تغییر نخواهم کرد! شخصیت هیچ کس تغییر پذیر نیست...
ایشون موفع بحث شروع می کنه به کتک کاری...خوب این عادت رو با شما که شروع نکرده ...قبلا هم داشته...همسر سابقشون و این آقا هم درسته شاید نقطه ی مقابل هم بوده باشند اما آیا همه ی اونهایی که نقطه ی مقابل همسرشون عادت به کتک کاری هم دارند؟ پس مشکل فقط اختلافات فرهنگی فکری نبوده...
و در واقع وقتی فردی با یک مرد یا زن مطلقه ازدواج می کنه باید از قبل خودش رو آماده کنه برای یک زندگی پر چالش...شما گفتی ایشون اصرار می ورزه روی حرفای اشتباهش...شما از کجا می دونی حرفای ایشون اشتباهه؟ پس شما هم از این دریچه به موضوع نگاه می کنی که ایشون اشتباه می گه طبق تشخیص شما...یعنی ملاک تشخیص شما از درست یا غلطه...در واقع هر دوی شما اصرار دارید که درست می گید ...از واکنشتون به پست من هم پیداست در مقابل انتقاد سریع موضع می گیرید که البته اکثر ما آدمها همین طوریم و انتقاد رو دوست نداریم...شاید اگر یک خانوم تحصیل کرده نبودی من به شما نمی گفتم در شان شما نیست کتک کاری ایشون رو تحمل کنید...در واقع هیچ زنی رو نباید کنک زد چه تحصیل کرده یا نکرده اما واکنش یک آدمی که تحصیلات عالیه داره انتظار می ره متفاوت باشه...کسی اینجا به کسی جدایی رو تجویز نمی کنه و برای شما در ازدواج دوم هم به هیچ عنوان همچین چیزی صلاح نیست...اما بهتره دانش خودتون رو راجع به مهارتهای زندگی بیشتر کنید...حتی با خوندن کتاب...من مشاوره رو توصیه نمی کنم چون خیلی وقتها نتیجه ی عکس می ده و مردان رو به این فکر فرو می بره که ما به تنهایی از پس مشکلاتون بر نمی آیم و شاید این زندگی هم تاریخ مصرفش گذشته...چون آمار طلاق در ازدواج های دوم چیزی حدود 70 درصد هست ...ایشون نشون می ده افراد و به ویژه مردان در ازدواج دوم زودتر تصمیم می گیرند به جای تلاش تصمیم به جدایی بگیرند و چون ترس از آینده بعد از طلاق و آینده ای نا معلوم دیگه مثل ازدواج اول وجود نداره خبلی زودتر دیر خواهد شد...پس بهترین راه اینه تنش ها رو کم کنید...نه اینکه منفعل باشید ...نه مقتدر باشید اما سعی کنید صبر مقتدرانه نه منفعلانه در پیش بگیرید...کتاب تنها راه برای خوشبختی ...از سهیل رضایی رو توصیه می کنم...شما و همسرتون مهارتهای ایجاد ارتباط رو ندارید...هنر مکالمه ی موثر و بی تنش رو یاد نگرفتید...به قول اریک فروم عشق موهبتی ست شبیه نبوغ که هر کسی از آن برخوردار نیست...عشق ورزیدن رو هم مثل یک هنر باید آموخت...ایراد در هر دو شماست ...روانشناسی می گفت اگر در ازدواج دومت هم باز به جایی رسیدی که یک لحظه شک کردی که نکنه باز هم جدایی اونوقت یقین بدون اونجا بحث فقط اشتباهات تو نیست که اگر اشتباهی بود باید از ازدواج اولت یاد می گرفتی و اصلاح می شد...دیگه اونجا یقین بدون که there is a character flaw! یعنی اونجا حتما تو هم یک مشکل شخصیتی داری و این اشتباهه که فکر کنیم در هر دو زندگی طرف ما تصادفا دارای ایراداتی هست...هر دوی شما به کمک نیاز دارید...
امیدوارم زندگی به کامت بشه دوست عزیزم ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)