اول بايد ياد بگيري نسبت به ان آدم حساس نباشي. چه آدم خوبي باشه يا نه.دوم عزيزم تو حق داري خشمگين باشي اما حق نداري به خاطر عصبانيت حرمت بين خودتو همسرتو بشكني.اينجوري مشكلات تو دو برابر ميشه.در مورد اون مكان تحقيق كن ببين واقعا اينطور بوده يانه.
سوم مي تونستي بگي من دوست داشتم تو بهم نظر خودتو بگي نه نظر برادرتو. مي تونستي بهش بگي من با شما ازدواج كردم و برام نظر شما مهمه نه كس ديگري.
فعلا كمي صبر كن تا دلخوري فعلي هر دو تون فروكش كنه. با رفتارت نشون بده مايل هستي با هم صحبت كنين نه با كلام اگه خودش پا پيش گذاشت بعد .. اگه نگذاشت به راه بهتر فكر ميكنيم.
در مورد گوش دادن:
عزيزم قبل از جبهه گرفتن درباره هر حرفي اول ببين درست هست يانه.اگه درست بود بپذير اگه نه قبول نكن اما محترمانه و حتي گاهي غير مستقيم.درباره برادر ايشون .. اگر هم قرار شد امري رو كه از جانب برادر ايشون تحميل شده بپذيري بگو من مي پذيرم به خاطر تو و اگه دفعه بعد بفهمم اين حرف و انديشه مال ذهن و تصميم مستقل تو نيست قبول نميكنم.
تو براي من مهمي.اگر كاري رو مستقلا برنامه ريزي كرد و انجام داد تشويقش كن و حمايتش كن.