سنجاب جان وقتي از دبيرستانم در آمدم و به بيمارستان( براي كار) رفتم فهميدم از خيلي آدمهاي ديگر بسي ساده ترم..دلم برا خودم نسوخت چون شاد بودم كه خودم ام. مي خواستم ساده و آرام بمونم.
اما يه روز تو يكي از استوديو هاي يكي از محل كارهام دوتا تلفن داخلي خط تو خط شدن و من شنيدم كه خانمي كه وقت زيادي براي حل مشكلات پس از تولد نوزادشون گذاشته بودم دارن با شوهرشون سادگي منو مسخره ميكنن و در عين حال از مفيد بودن دارويي كه واسه خانم تجويز كرده بودم تعريف ميكنن!
فهميدم كه ديگه نميتونم هميشه اون انسان ساده اي باشم كه بودم.
سنجاب عزيز جمله اي هست كه دوستش دارم و اونو براي تو برادرم مي نويسم:
صداقت در برابر سياست حماقت است و سياست در برابر صداقت خيانت.
من سال هاست كه تلاش ميكنم نه احمق و نه خائن باشم.
از طرف ديگه قضاوت ديگران هميشه نه درست و نه مهمه سنجاب جان. خودت باش اما گاهي بهتره اين خود در حضور همه آشكار نباشه. مولانا در اين باره مي گه تصور كنيد مريدي از خرابات مست از سخنان استاد بيرون آمده و اومده تو جمع.. آيا مي تونه به خاطر اون بيخودي مقدس كژ و مژ يا به قول معروف سرمست و بي خبر از بقيه با همون حال خودش در كوچه- بازار حركت كنه؟مردم اونو با يه مست معمولي و سرخوش از شراب هاي ظاهري اشتباه ميگيرن و بچه ها بهش سنگ مي زنن.
حد نگه دار برادرم. جايي همه خودت رو آشكار كن كه در برابرت صداقت باشه.اينجوري هم خودت مي موني هم دلت نميشكنه..موفق باشي








علاقه مندی ها (Bookmarks)