به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 59

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 دی 91 [ 16:14]
    تاریخ عضویت
    1390-8-16
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,277
    سطح
    19
    Points: 1,277, Level: 19
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    38

    تشکرشده 38 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آیا علاقه قابل تغییر است؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آتنــــــا25
    [align=justify]ببین برادر من
    اون دختر الان داره با همین کلمه نـــــــــــه امتحانت میکنه (اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا ...؟)
    اصلا هر مخالفتی که میکنه برای اینه که میخواد مطمئن بشه تو واقعا سر حرفات هستی یا بعد از یه مدت کوتاه میایی و میری پی زندگیت!
    میدونی چرا؟
    چون خودت بارها و بارها بهش گفتی ولش میکنی!
    توی این دوره زمونه پسری که این حرفو نزده ادم به سختی میتونه بهش اعتماد کنه چه رسه به تو که خودت مستقیم گفتی اینکارو میکنی! تازه بخاطر چی؟ یه چیز الکی مثل مدرک!!!!
    اون الان حاضره هر کاری بکنه، حتی اگه شده توی این موقعیت (که آیندش رو هواست) واسه همیشه بیخیال این رابطه بشه اما غرور و شخصیت از دست رفتشو دوباره حس کنه، بهش حق میدم. میدونی چرا؟
    چون برای یه دختر (اونم دختری که اینهمه از خودش گذشته و بقول خودت اینهمه بهت کمک کرده) حتی شنیدن این جمله که (ولت میکنم میرم با یکی دیگه ازدواج میکنم) مثه این میمونه که واقعا این کارو کرده باشی!
    حتی الان با این حرف انقدر تردید براش بوجود اومده که به خودش میگه نکنه بریم زیر یه سقف و بعد از یه مدت واقعا بهم خیانت کنه!
    دلیلم واسه اثبات همه این حرفا جمله خودشه که بهت گفته فکر میکنه هنوز بچه ست و واسه ازدواج زوده! چون خودت باعث شدی فکر کنه تا اینجا بچگی کرده که اینهمه برات مایه گذاشته و حالا اینم دستمزدشه! و از اینجا به بعد باید استراتژی رفتاریشو عوض کنه!
    من یه دوست صمیمی داشتم که دقیقا همین مشکل براش بوجود اومد. توی سن 18 سالگی با یه پسر که یه سال از خودش بزرگتر بود دوست شد. بعد از یه سال پسره بطور غیر رسمی دوستمو از پدرش خواستگاری کرد اما خانواده ها مخالفت کردن چون میگفتن هنوز بچن. یه سال همینطوری به دوستی گذشت تا اینکه این آقا به دوستم گفت من نیاز جنسی دارمو ما که حتما مال هم میشیم منم از الان تورو همسر خودم میدونم نمیخوام بجز تو با کس دیگه یی اینکارو بکنم دوستمم علی رغم اینکه خیلی نصیحتش کردم اینکارو نکنه اما گوش نکرد و گفت پسر خیلی خوبیه و قسم خورده که ترکم نمیکنه، میگفت دوستش دارم نمیخوام به گناه بیفته! قبول کرد و مثه شما صیغه خوندن و بعدشم رابطه هاشون شروع شد... منتها از وقتی که این رابطه شروع شد روزبه روز اون پسر اخلاقش عوض شد و بهونه پشت بهونه میاورد ...! کسیکه ادعا میکرد انقدر عاشق دوستمه که اونو با دنیا عوض نمیکنه، هرروز به یه طریقی دل این دخترو میشکست.
    یه روز میگفت با دوستام رفتیم بیرون فلان پارک چه دخترای خوشکل توپی دیدم اونجا یکی شون بهم شماره داد! یه روز دیگه میگفت با دوستم رفتم دانشگاهشون دختره بهم گیر داده بود بیا باهام دوست شو اگه با تو دوست نبودم تورش میکردم! یه روز دیگه میگفت رفتم عروسی دوستم قاطی بود با یه دختر خیلی خوشکل رقصیدم! یه روز دیگه میگفت مادرم قراره برام بره خواستگاری فلان دختر ... یه روز ......
    حتی به حدی تو این قضیه پیش رفته بود که (معذرت میخوام) زنهای خیابونی هم که تو خیابون براش چشم و ابرو میومدن برای دوستم تعریف میکرد ...! (بعدا کاشف به عمل اومد که همشو دروغ گفته و میخواسته مثلا اینجوری نشون بده که طرفدار زیاد داره تا دوستم ولش نکنه!!)
    اما دوست من در مقابل همه این حرفا فقط سکوت میکرد! بعد میومد گریه ها و درددلاشو پیش من میکرد! اما این حرفا باعث شده بود روز به روز بیشتر به عشقی که اونقدر ازش مطمئن بود شک کنه!
    5 سال به همین منوال گذشت تا اینکه یه روز پسره گفت میخوام با پدرم صحبت کنم بیاییم خواستگاری، دوستمم گفت نه! حتی با اصرار زیاد پسره دست به خودکشی زد! بعدم رابطشو قطع کرد. الان 2 سال از قطع رابطشون میگذره اما اون پسر هر روز بهش زنگ میزنه التماسش میکنه اما دوستم دیگه حاضر نیست برگرده.
    وقتی ازش پرسیدم چرا اینکارو کردی؟ حالا که اون میخواد بیاد جلو چرا داری لجبازی میکنی؟
    بهم گفت آتنا میدونی چیه، کسیکه این حرفا رو میزنه چه ضمانتی هست که به من خیانت نکرده باشه؟ بهم گفت آتنا شاید هنوز دوستش داشته باشم اما دیگه قبولش ندارم! توی این چند سال تنها کاری که کرد منو با هردختری مقایسه کرد، حتی با زنای خیابونی، یعنی من اینقدر براش بی ارزش بودم؟ انگار من مسخرش بودم! بعد از اونهمه مدت و اونهمه اتفاقاتی که افتاده اینقدر راحت میاد از یه دختر دیگه حرف میزنه این یعنی چی؟
    دل دوست من اونقدر شکسته بود که حاضر شد تا اخر عمرش دیگه ازدواج نکنه اما به ازدواج با این پسر تن نده! البته اون پسر هم مرد عمل نبود وگرنه انقدر میرفت خواستگاری تا جواب بله رو بگیره.
    نمیدونم شما برنامت برای آینده چیه اگه میخوای واقعا باهاش ازدواج کنی، بنظر من فعلا رابطه جنسی رو با این دختر کاملا قطع کن و بزارش برای بعد ازدواج، چون اگه اینطوری بخوای دوباره باهاش ارتباط برقرار کنی فکر میکنه بخاطر نیازت داری اصرار میکنی برگرده نه بخاطر خودش.
    اول از همه بخاطر رفتارهای گذشته ازش معذرت خواهی کن و بهش قول بده که دیگه چنین رفتاری باهاش نمیکنی.
    به خواستش احترام بزار اما خواسته خودتم بهش بگو، اگه بهت میگه نه بگو خواستت برای من محترمه اما من نمیخوام به هیچ قیمتی از دستت بدم. تا هر زمانی که میگه صبر کن، بگو هروقت تو خواستی و آمادگیشو داشتی من با کمال میل با خانوادم برای خواستگاری اقدام میکنم، اما فکر میکنم اگه زودتر اقدام کنیم و یه سری صحبتا رو انجام بدیم بهتر باشه.
    نمیدونم چقدر زمان لازمه تا این دختر بتونه قلب شکستشو سروسامون بده، بهرحال اگه دوستش داشته باشی صبر میکنی. اگرم نه که دیگه مشخصه ... حتی اگه هیچوقت راضی نشه، موظفی کمکش کنی اون مشکلی که براش بوجود آوردی حل کنه بعد واسه همیشه از زندگیش بری بیرون نه اینکه همینجوری ولش کنی بری...![/align]
    دوست خوبم. همین الان صحبت مامانم با مامانش تموم شد. مامانش هم خیلی راضی بود از ما. می گفت همون اول تحقیق کرده و دیده خانواده ها بهم میان اجازه داده با من دوست باشه و خیلی چیزای دیگه. مامانش می گفت خودش و خواهرش (خاله خانومم) مادرش (مادربزرگش) و .... همه باهاش حرف زدن و باز هم می زنن و اونا هم راضی به جدایی ما نیستن. اما می گفت که خودشم نمی دونه چشه. می گه انقدر باهاش حرف زدم میگه مامان بخدا دست خودم نیست.می گفت من به دخترم سخت می گرفتم و مواظبش بودم امیر آقا هم سخت می گرفته اینم دیگه قاطی کرده. میگه الان احساس می کنم آزادم. می گه دوستش دارم اما نمی دونم یهویی چم شد. مامانش گفت همیشه می گفت با امیر میرم بیرون من میذاشتم خیالم راحت بود چقدر خدا رو شکر کردم خانواده ی خوبی نصیبمون شده ولی الان تصمیم خودش مهمه نمی تونم که اجبارش کنم .اما بازم باهاش حرف می زنم و انشا... که حل میشه. مامانش خانواده مونو میشناخت می گفت ما راضی هستیم .
    مامانم گفت الان شرایط خواستگاری نداریم واگرنه خدمت می رسیدیم شما به ما یه وقت بدین. گفت بله می دونم تا خودش راضی نشه نمی شه و قست باید باشه مامانمم گفت که همت هم لازمه و ...... 30 دقیقه حرف زدن و خلاصه اینکه ما رو میشناسن و خانواده ها با هم موافقن و هم سلیقه هستن ( مامانشم گفت منو خیلی دوست داره ) اما خودشم کاملا هنگ کرده بود که چرا اینجوری می کنه اما قول داد هر کاری که می تونه بکنه. در کل این عکس العمل خانومم برای همه مجهوله. من می دونم چرا اینجوری می کنه ولی فرصت جبران می خوام.

    این داستان دوستت خیلی خیلی شبیه منه. منم از این حرفها زدم(الکی) اشتباه کردم.

    اینجوری نشون دادم که می خوامش و خیلی هم جدی هستم و نشون دادم که خانواده ام هم پشتم هستند و انتخابمو برای زندگی قبول دارن و خیلی هم راضی هستن. و فهمیدم که خانواده ی اونا هم راضی هستند. فهمیدم اونطرف چقدر پشتیبان دارم و چقدر آدما بفکر ما هستند . در ضمن مامانش با تاکید گفت کاملا حواسش به دخترش هست و اصلا اجازه نمی ده دست از پا خطا کنه. (واقعا هم کنترلش حرف نداره) خیلی باحال بود می گفت که انقدر اینا باهم خوب بودن من امیر آقا رو پسر خودم می دونم و خیلی جاها ازش دفاع کردم.

    خوب دوستان خوبم الان شما هم همون چیزایی رو می دونین که من می دونم. فرقمون اینه که من تو گودم و افق دیدم خیلی کوتاهه ولی شما از بالا به ما نگاه می کنید. نظرتونو بگین. انشا ا... جبران کنم براتون. بازم کاری هست که می شه کرد و من نکردم؟؟؟ چطوری ممکنه دوباره مهرم بیوفته تو دلم؟؟؟ فقط خدا می تونه. دعام کنید

  2. 2 کاربر از پست مفید haaj.amir تشکرکرده اند .

    haaj.amir (یکشنبه 29 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  2. تغییر مردها بعد از بچه دار شدن...امیدی هست؟
    توسط tabasom321 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 25 خرداد 92, 16:15
  3. آیا تغییر رفتار درست است؟ یا خودم باشم
    توسط سرنا در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 28 مهر 91, 03:10
  4. امکان تغییر هست؟ !
    توسط mojgan_1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 23 آبان 90, 23:42
  5. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.