سلام .
مطلبی رو که برای بحث انتخاب کردید خیلی کلی هستش و قطعا نمیشه با یک پیام نظر داد . ولی باور بنده اینه که اصلا فرقی بین خودشناسی و خداشناسی وجود نداره و نمیدونم چرا در کتاب های دینی اینها رو از هم تفکیک کردند چرا که همین احادیثی هم که شما اشاره کردید همین رو می رسونه . در واقع همه ی ما میگیم دستِ من -پای من -چشم من - قلب من و ... تا حالا فکر کردی پس این من کیه که ما همه چیزمون رو به اون منتسب می کنیم این موجودی که از درون چشم ما بیرون رو میبینه کیه ؟ آیا یه تیکه گوشت داخل چشمه ؟ یا اون چیزی که باعث میشه ما عاشق کسی بشیم یا از کسی متنفر بشیم چیه ؟ آیا یه تیکه گوشت داخل قلبمونه ؟ حتما شما میگید نه . درسته همون منِ درونیه ما که همه چیزمون رو بهش منتسب میکنیم مدیر کل برنامه های ماست و اگر ما با این من آشنا بشیم سر منشا شناخت تمام هستی آفرینش رو شناختیم چون همه چیز در انتساب همین من ماست .
در آخر با شعری از حضرت مولانا امیدوارم که منظورم رو رسونده باشم .

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟

جان که از عالم علوی است یقین می دانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
يا کدام است سخن می نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم در شکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

موفق و پاینده باشید و در پناه حق .
یا علی مدد .