به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 69
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: من خیانت کارم!


    لاقل پست من این فایده رو داشت که تورو به حرف بیاره و اینقدر جواب سر بالا به ما ندی
    1-دوست عزیزم تو فکر می کنی با خیانت به اون انتقام بی مهری ها و بی توجهی ها گرفته می شه؟
    نه...از خودت داری باز مایه می زاری...از شخصیتت،از نجابتت،از بدنت،از فکرت...از هر کدوم که مایه بزاری باز تو از خودت انتقام گرفتی...یک زن نجیب اگر هم در رابطش در ازدواجش مشکلی داره اول کلاهشو قاضی می کنه می شینه با خودش فکر می کنه من می تونم درستش کنم یا نه؟ تلاشمو می کنم...نشد؟ جدا می شم طوری که کمترین آسیب به هردومون برسه ...عده نگه می دارم...صبر می کنم...ی مدت آدمارو از بیرون تماشا می کنم...بعد وارد ی رابطه می شم ...اونم نه کله پا!
    2-دوست عزیز سعی کن تو زندگیت محبتت رو برای کسی مثل سفره یکدفعه ای پهن نکنی بعدم یکدفعه ای جمعش کنی! پله پله به آدمها عشق بورز...ی قدم تو ی قدم اون...اگه اون 1 قدم اومد جلو و تو 2 قدم اونوقته اندازه ی هون ی قدم که زیادی رفتی جلو اون میره عقب!
    3- توی رابطه با مردها چسبندگی نداشته باش ...چون مرد رو فراری می ده...باید رها کرد...اون میاد خودش...
    4-مشکل اون آقا با همسرش فقط مسائل فرهنگی نبوده...همین چیزایی بوده که الانم داری می بینی...توی ازدواج با ی مرد مطلقه باید بدونی هیچ وقت اون ی مرد ایده آل و احساسی نخواهد بود...اگر احساسی بود که جدا نمی شد از زن اولش! پس در این آدم احساس نقش پررنگی نداره...ایشون همینه...باید باور کنی
    5-من خیلی چیزهایی که تو میگی رو خیلی خوب درک می کنم ...چون خودم هم تجربش کردم...
    اگه زندگیت واست مهمه و نمی خوای طلاق بگیری پس نمی تونم بگم فعلا حالشو ببر تا بعد...چون این هیجانات لحظه ای زندگیت رو به باد می ده...شما ارتباط احساسی با جنس مخالف شده محور فکر و زندگیت...یعنی اگر مردی نباشه تو زندگیت تو هم دیگه زندگیت معنایی نداره! زندگی پر هست از انگیزه و هیجانات جور واجور...بودن با جنس مخالف فقط یکیشه...
    6-همیشه طوری تو ی رابطه رفتار کن که اون رابطه اگرم تموم می شه وقتی تموم بشه که تو هم می خوای نه وقتی تو نمی خوای و آماده نیستی و شوکه می شی...اگر خیانتت رو بشه شوهرت تو رو می اندازه دور! و عزت نفست بدجوری داغون می شه...
    7-به خاطر شوهرت...به خاطر محبتش...به خاطر توجهش اگر زندگی کردی موجود بی ارزشی خواهی بود...شما واسه خودت زندگی کن ...ما تنها به این دنیا می آیم و تنها می ریم...برای بودن با آدما و تنها نبودن محبت و همراهی شون رو با اصرار گدایی نکن...شما راهتو برو هرکی این وسط خواست کنارت بیاد خودش می دوه تا بهت برسه...
    8-دوست خوبم هیچ کدوم اون مردها محبت و آغوش امنی رو که تو می خوای بهت نمی دن...بلکه اگه بدونی با چه نگاه کثیفی به تو به عنوان ی زن شوهر دار فاسد نگاه می کنند و فقطططططط شما و خودشونو تو تخت خواب تجسم می کنند و نه لب دریا مثه عاشقا یا نه به عنوان عشق خودتم حالت از این رابطتت بهم می خوره...
    9-من اون دختر یا زنیو که می گه من آگاهانه می رم جلو و خودمم می خوام سکس داشته باشم با مردای دیگه ترجیح می دم به اون بذدل ترسویی که می گه گول خوردم یا دنبال محبت بودم...اگه دنبال جبران کم کاری های جنسی شوهرتی بسم الله برو جلو بعدم بگو اگه خدایی باشه و اون دنیا جوابشو می دم! اینه دیگه ...مرد میره سراغ ازدواج موقت ...تو ام زنی حالا ازدواج موقت نداریم چکار باید بکنی؟! اما یادت باشه: خداوند می گه اگه یک لحظه از لذتت گذشتی واسه خاطر چیزایی فراتر از لذت ...اون دنیا یا این دنیا بلاخره ی جوری از خجالتت در می آیم!
    10-از دیگران محبت رو طلبکار نباش...شوهرت یا هرکس دیگه ای وطیفه نداره به شما محبت کنه ...این شمایی که باید به اندازه ی کاقی دلبر و دوست داشتنی باشی واسه آدما که بهت محبت کنن...که اگه کردن لطفه نه وظیفه...
    11-همه ی حرفا حرف بود ولی: به انتخابت احترام بزار...سعی کن لیاقت مادر شدن و همسر بودنو داشته باشی فارغ از اینکه طرفت لیاقت داره یا نه...اما ی کفتار نباش...که منتظر می مونه لاشه ی طرفشو ببینه...نابودی همسرشو ببینه...که هم شوهر بخواد و هم معشوقه...هم نون سفره ی مردشو بخوره هم نامردی کنه...هر کی ام کرد تو ولی نکن...

  2. 9 کاربر از پست مفید هم پرواز تشکرکرده اند .

    هم پرواز (دوشنبه 30 آبان 90)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 آذر 90 [ 12:49]
    تاریخ عضویت
    1390-8-21
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,329
    سطح
    20
    Points: 1,329, Level: 20
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 47 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    واااییییییییییییی عزیزم میدونی چه قدر قشنگ مینویسی maryamp؟
    چه قدر آروم ترم کردی با این حرفات؟
    راست می گی اگه اون کم گذاشت من نباید از حق خودم بگذرم .اینا منو از اصل گرفتو برد به فرع ماجرا
    لااقل اگر توو اصلش باشم میفهمم چه اتفاقی داره برام می افته
    حرفات مثل نصیحت نبود مثل یه آبی بود رو آتیش
    دیشب یه مطلبی رو توو همین سایت میخوندم دقیقا یادم نمیاد کی نوشته بود اما توو همین قسمت ارسالها بود توو یه قسمت دیگه یه نفر لینک گذاشته بود لینکی به اسم داستان طلاق داستان مردی بود که میخواست از زنش به خاطر معشوقش جدا شه اما در آخر نشد... اونم خیلی منو به فکر فرو برد ....
    دارم به این فکر میکنم که دوباره عاشقش بشم مثل قدیما.....
    شاید اونم عاشق تر بشه
    من هیچوقت نمیخوام نابودی همسرمو ببینم
    کم کم داره یادم میاد وقتی شاگردش بودمو دوسم داشت وقتی همه فهمیده بودن نگاهش به من یه جور دیگه اس الان که اینارو مینویسم یاد اون روزا اشکمو در آورد
    واسم دعا کنید که بازم مثل گذشته عاشقش باشم و از ته قلب از مردی که میدونم دوسم داره اما فقط توو رفتارش نشون نمیده بخوام که بچه داشته باشم و یه خوانواده ی پر از عشق داشته باشیم

  4. 5 کاربر از پست مفید سارا25 تشکرکرده اند .

    سارا25 (دوشنبه 30 آبان 90)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 آبان 90 [ 01:36]
    تاریخ عضویت
    1390-6-19
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    1,126
    سطح
    18
    Points: 1,126, Level: 18
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    آفرین
    ببین شما باید قدرت تلقین رو هم در خودت بالا ببری یعنی اینکه مدام به خودت یاداوری کنی که شوهرت رو دوست داری و اون مرد دوست داشتنی هست و این رو همش یاداوری کنی که یادت نره و همینطور برا اون وقتای ازدات هم یک برنامه مفید و خوب بریز که اصلا ذهنت دنبال این چیزا نره.ببین شوهرت ادم خوبیه و حتما خصوصیات خوبی داره سعی کن که اونها رو لیست کنی و مدام به خودت یاداوری کنی که عشقت بهش زیاد تر شه

    راستی میشه بپرسم همسرت که استادت بود چه جوری مسئله ازدواج رو باهات مطرح کرد یعنی مستقیم صدات زد و بهت گفت که دوستت داره و میخواد با شما ازدواج کنه؟؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید sahar banoo تشکرکرده است .

    sahar banoo (دوشنبه 30 آبان 90)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 مهر 91 [ 00:55]
    تاریخ عضویت
    1390-8-08
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,123
    سطح
    18
    Points: 1,123, Level: 18
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 63 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    آفرین دوست خوبم
    از همون آغاز مطالبت را پیگیری میکردم خیلی دلم میخواست کمکت کنم اما هیچی به ذهنم نمی آمد اصلا نمیتونستم خودم را جای تو بگزارم به هر حال خیییییییییلی خوشحالم که متوجه اشتباهت شدی از تمام دوستان همراه هم مخصوصا maryamp تشکر میکنم
    الان که دارم این مطلب را مینویسم اشک امانم را بریده ، نمیتونم ببینم فقط میگم دوستتون دارم و از صمیم قلب دعاتون میکنم

  8. 3 کاربر از پست مفید پویا همت تشکرکرده اند .

    پویا همت (دوشنبه 30 آبان 90)

  9. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    سلام سارای عزیز
    تایپیکت رو دنبال می کردم اما منتظر یه جرقه ازطرف خودت بودم تا جرات نوشتن پیداکنم.
    تصمیمی که گرفتی انقدر با ارزش هست که به همه داشته ها ونداشته هات بیارزه.
    عشق یا گناه عنوان تایپیک من هست که شاید ازخیلی جهات شبیه هم بوده باشه،دلت خواست بخونش.نمیدونم چقدر به خدا وگناه ایمان داری؟فقط می تونم بگم اگه حس می کنی تنهایی ، تنهاییت رو باخدا قسمت کن،ببین چطور پاسخت میده!من ،روزی در دامن گناهی آلوده بودم که رهایی ازش برام حکم محال رو داشت.اما آشناییم با همدردی اراده این کار رو بهم داد وبعد به کمک خدا ویه دوست بسیارعزیز ازهمین همدردی خدایی رو درک کردم که جبران همه نداشته هام باشه.انقدر که هیچی ازاین دنیا نخوام وهیچی برام اندازه خلوتم باخدا مهم وبا ارزش نباشه.
    حالا تو دوست عزیزم درکنار اینکه بخوای باردیگه عاشق همسرت بشی ودرصدد تغییرخودت وایشون(بارفتارهای خودت)برایی یه جایی هم توی دلت برای خدا بازکن.
    موفق باشی.

  10. 6 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (دوشنبه 30 آبان 90)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    سلام باز من اینجام....
    دوست عزیزم شما تو این زندگی بی بی دل هستی! می دونی از بین اون 30 تا شاگرد تو انتخاب شدی...اونم کسایی که زبان انگلیسی خوندن مثه خود بنده ...دست رو هر کسی نمی زارن! اینو می دونستی؟!
    پس تو برنده ی این بازی بودی...حالا هم اگر می بینی مثل روزای اول نیست هیچ چیز به خاطر این هست شوهرت می دونه تو مال اونی...تو رو داره کنارش...و حالا که به آرامش رسیده می خواد زندگیشو بکنه...باور کن هیچ زنی تو این دنیا اون حسی رو که می خواد از شوهرش نمی گیره! همشون یا پای tvهستن یا تخمه می شکنن! یا خیر سرشون عشق فوتبالن...یا دارن تو پریز برق دنبال ی چیزی می گردن...یا .....خلاصه در حال هر کاری هستن دور زنشون نمی گردن! این یکیو مطمئنم...اما تو این مرد رو بردی! تو اونو مال خود کردی ! پس دیگه بچسب به زندگیت ...
    ما هم درسته هارت و پورت زیاد کردیم ولی واقعا اگر شوهر وفادار و اهل خانواده و مسئولیت پذیری داشتیم الان همدردی نمی اومدیم ...ی جایی تو خونه با ذوق غذا درست کرده بودیم و ثانیه ها رو می شمردیم که برگرده خونه از سر کار تو که اون تویی قدر زندگیتو بدون...سهم ما از این بیرون فقط حسرته...
    به خدا می سپرمت

  12. 6 کاربر از پست مفید هم پرواز تشکرکرده اند .

    هم پرواز (دوشنبه 30 آبان 90), اثر راشومون (یکشنبه 06 اسفند 91)

  13. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 آذر 90 [ 12:49]
    تاریخ عضویت
    1390-8-21
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,329
    سطح
    20
    Points: 1,329, Level: 20
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 47 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar banoo
    آفرین
    ببین شما باید قدرت تلقین رو هم در خودت بالا ببری یعنی اینکه مدام به خودت یاداوری کنی که شوهرت رو دوست داری و اون مرد دوست داشتنی هست و این رو همش یاداوری کنی که یادت نره و همینطور برا اون وقتای ازدات هم یک برنامه مفید و خوب بریز که اصلا ذهنت دنبال این چیزا نره.ببین شوهرت ادم خوبیه و حتما خصوصیات خوبی داره سعی کن که اونها رو لیست کنی و مدام به خودت یاداوری کنی که عشقت بهش زیاد تر شه

    راستی میشه بپرسم همسرت که استادت بود چه جوری مسئله ازدواج رو باهات مطرح کرد یعنی مستقیم صدات زد و بهت گفت که دوستت داره و میخواد با شما ازدواج کنه؟؟
    سلام از دیروز همش دارم یادش میارم اون اوایلو....
    راستش من شاگردش که بودم یک سالو نیم قبلش میشناختمشو استادم بود یه ترم .تا یه سال بعدش که دیگه ندیدمشو دوباره استادم شد...درسمم توو زبان خوب بود همیشه نمره اول کلاس بودم .چه توو کلاس همسرم چه استادای دیگه .همه استادا ازم تعریف میکردن که همین موجب حسودی بقیه شده بود .... اخلاقی هم راضی بودن
    تا اینکه یه درس زبانم دوباره با همسرم افتاد یه سال بعد...اوایل ترم عادی بود اما یه روز سر کلاس بودیم گفت راستی شنیدم که خیلی خوب نقاشی میکنی...گفتم اگه خدا قبول کنه! گفت من از کجا بدونم؟منم چند تا عکس که توو گوشیم بود از نقاشیام بهش نشون دادم !اونم گفت پس منو بکش ببینم !گفتم چشم استاد جلسه دیگه براتون میارم .گفت نه الان بکش !منم همون سر کلاس که داشت درس میداد شروع کردم.....
    یه مقدار از کار مونده بود که ساعت کلاس تموم شد منم گفتم تمومش میکنمو جلسه بعد میارم ....جلسه بعد نقاشیرو که برده بودم همه جم شده بودنو تعریف تمجید که وای چه قدر شبیه !
    خلاصه نقاشیرو آخر کلاس بهش دادم .گفت اشکال نداره تخته شاسیتو ببرم خونه که خراب نشه ؟منم چی میتونستم بگم جز اینکه خواهش میکنم استاد!همین جوری که از کلاس میومدیم بیرون با یکی دو تا از دوستام تا یه مسیری راه رفتیمو حرف زدیم چیزی اما بهم نگفت
    جلسه بعد فاینال بودو ندیدمش راستش احساس کردم دلم براش تنگ شده .اولش گفتم خوب چون استادم بوده و عادت کردم ببینمش .خلاصه گذشت ترم تموم شده بود یه 2 هفته نرفتیم تا اینکه یه روز اس ام اس اومد که سلام تخته شاسیتو نمیخوای خانم؟
    من فهمیدم که کیه...
    نوشتم سلام استاد ممنون عجله ای نیست ...جواب داد که بیا دم کلاسم بگیر .گفتم استاد الان که کلاس ندارم .بعد گفت پس سر راه میارم فلان خیابون بیا بگیر.....
    داستان از همین جا شروع شد وقتی رفتم تخته امو بگیرم گفت راستش من خواستم به عنوان تشکر دعوتتون کنم شام بیرون ...
    اول روم نشد گفتم نه استاد ممنون لازم به این کارا نیست من که کاری نکردم ...یه هدیه بود به شما .اما گفت نه اگر نیای ناراحت میشم .
    2 شب بعد دیدمش ....اما جالب اینجا بود که روش نشد حرفی بزنه!!!!!!
    شب خونه بودم که اس ام اس داد: دستاتو میدی بهم؟؟؟؟؟
    من جا خوردم گفتم استاد این حرفا چیه ما که با هم نسبتی نداریم .
    گفت اشکالی نداره من درستش میکنم شنل قرمزی!(آخه من به شنل قرمزی معروف بودم بین بچه ها )
    دیگه حتی نمی دونستم چی بگم این یه خواستگاری غیر مستقیم بود .....
    خلاصه گفت بیا با هم صحبت کنیم منم به خوانواده ام گفتمو رفتیم صحبت کردیم بیرون و پدرم میومد دنبالم ...
    خلاصه گفت دیگه میخواد بیاد خونمون با خوانواده اش
    که با موافقت خوانوده من اومدن .....جلسه اول جواب ندادیم اما جلسه بعد با موافقت پدر مادرم اوکی شد .
    یادم میاد هنوز نامزد نکرده بودیم تازه اومده بودن خونمون واسه خواستگاری که زنگ زد گفت بیا بریم بیرون ببینمت یه جورایی بی قراری میکرد ..... حالش بد بود انگار! اما من جلوی بابام خجالت کشیدم گفتم باشه بعدا ! نمیدونید که چقدر بی تابی کرد ....
    خلاصه ما نامزد کردیم هر روز میومد دیدنم جالب اینجا بود که اون ترم هم شاگردش شدم باز!
    از کلاس که میومدیم بیرون با هم میرفتیم خونه گاهی هم زیر برف قدم میزدیمو دنبال هم میکردیمو گوله برفی میزدیم به هم ... میومد خونه ماو تا شب میموند پیشم شبا هم دلش نمیخواست بره .!!!!!اما خوب نامزد بودیم دیگه باید میرفت...
    تو کلاسم همه فهمیده بودن با من یه جور دیگه اس .اصلا بهمون شک کرده بودن!
    راستش یه دختری عاشقش بود از همکلاسیا نمیدونست جریان چیه همش منو چپ چپ نگاه میکرد حتی واسش نامه هم نوشته بود من اینو فهمیده بودم اما به همسرم هیچی نگفتم. ولی اون همون بعد از ظهر اون نامه ارو داد به منو گفت من دیدم اینو لای برگه هاش گذاشته و به من داده ...من که اولشو خوندم دیدم چیه اصلا نخوندمش (6 صفحه بود)با شماره!
    اما اصلا اهمیت هم نداد اون دخترم رفت از کلاس دیگه نیومد وقتی فهمید .خلاصه 3 ماه بعد عقد کردیم
    همه فهمیده بودن که یه چیزی بینمون هست اما اصلا فکر ازدواجو نمیکردن!
    هی به من متلک میگفتن اما من اصلا برام مهم نبود!آخه دوسش داشتم مال من بود....هنوزم هست .....دیشب موقع خواب سفت گرفتمش توو بغلم که گفت ای بابا خفه شدم !!!!!
    کاش بشه مثل اون قدیما ....

    نقل قول نوشته اصلی توسط پویا همت
    آفرین دوست خوبم
    از همون آغاز مطالبت را پیگیری میکردم خیلی دلم میخواست کمکت کنم اما هیچی به ذهنم نمی آمد اصلا نمیتونستم خودم را جای تو بگزارم به هر حال خیییییییییلی خوشحالم که متوجه اشتباهت شدی از تمام دوستان همراه هم مخصوصا maryamp تشکر میکنم
    الان که دارم این مطلب را مینویسم اشک امانم را بریده ، نمیتونم ببینم فقط میگم دوستتون دارم و از صمیم قلب دعاتون میکنم
    سلام دوست خوبم زندگی به هر حال پر از اشکو لبخنده .حالا شما واسه چی اشک میریزی؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamp
    سلام باز من اینجام....
    دوست عزیزم شما تو این زندگی بی بی دل هستی! می دونی از بین اون 30 تا شاگرد تو انتخاب شدی...اونم کسایی که زبان انگلیسی خوندن مثه خود بنده ...دست رو هر کسی نمی زارن! اینو می دونستی؟!
    پس تو برنده ی این بازی بودی...حالا هم اگر می بینی مثل روزای اول نیست هیچ چیز به خاطر این هست شوهرت می دونه تو مال اونی...تو رو داره کنارش...و حالا که به آرامش رسیده می خواد زندگیشو بکنه...باور کن هیچ زنی تو این دنیا اون حسی رو که می خواد از شوهرش نمی گیره! همشون یا پای tvهستن یا تخمه می شکنن! یا خیر سرشون عشق فوتبالن...یا دارن تو پریز برق دنبال ی چیزی می گردن...یا .....خلاصه در حال هر کاری هستن دور زنشون نمی گردن! این یکیو مطمئنم...اما تو این مرد رو بردی! تو اونو مال خود کردی ! پس دیگه بچسب به زندگیت ...
    ما هم درسته هارت و پورت زیاد کردیم ولی واقعا اگر شوهر وفادار و اهل خانواده و مسئولیت پذیری داشتیم الان همدردی نمی اومدیم ...ی جایی تو خونه با ذوق غذا درست کرده بودیم و ثانیه ها رو می شمردیم که برگرده خونه از سر کار تو که اون تویی قدر زندگیتو بدون...سهم ما از این بیرون فقط حسرته...
    به خدا می سپرمت
    سلام عزیزم تو راست میگی همیشه از خودم اینو پرسیدم که چی شد توو اون همه دختری که هر روز میبینه چی شد که منو خواست؟؟؟از خودشم پرسیدم .گفت اگه از اونا خوشم میومد که اونارو میگرفتم!!!!!!

    راستی maryam جون اینجوری نگو دلم کباب میشه .ایشالله وقتی کارت تموم شه میاد خونه ....
    میدونی اون همیشه میومد خونه و من همش میگفتم ای بابا این که همش خونس !!!!!!جریان ما انگار بر عکسه اما حالا دوست دارم خونه باشه.....که من تنها نمونم که اصلا فکر بد نکنم .....

  14. 3 کاربر از پست مفید سارا25 تشکرکرده اند .

    سارا25 (سه شنبه 01 آذر 90)

  15. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 01 بهمن 90 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1390-6-31
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    694

    تشکرشده 707 در 218 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    ساراي عزيزم
    در هر انسان ساده اي زيبايي هايي هست.اما گاهي عيب از چشم هاي ماست!ما خداي ناكرده به چشامون عادت ميديم كسي رو ببينيم كه فلان جور نگا ميكنه يا بهمان جور لباس مي پوشه يا..
    داستان آنا كارنيناي تولستوي يا مادام بوآرري فلوبر رو خوندي؟
    بخون.زيرا تفاوت دو نوع عشق در هر دو كتاب باهم مقايسه شده.. سواي اين كه از شاهكاراي ادبيات ان..
    سارا جان!آدمهاي ساده اي هستن كه گفتن هزار تا دوستت دارم براشون سخته اما زود از سر كار برمي گردن خونه.. زود ميفهمن مريض شدي..وقتي خسته اي برات غذا درست ميكنن ..و توي نگاهشون به تو پاكي و احترام هست..عشق در اين آدمهاي ساده به سادگي قلبشونه!
    چه اشكالي داره تو هم يه بار از اين پنجره به همسرت نگا كني؟
    خوشحالم كه خودت اومدي اينجا..خوشحالم كه مريم جان و باقي دوستان به جاي جبهه گرفتن باهات دوستانه حرف زدن و خوشحالم كه دوستانه گوش ميدي..
    عزيزكم آدمهاي ساده شايد به قول تو شعله عشقشون يهو سر نكشه آدمو خاكستر نكنه كه هميشه و آرام در كنار آدمي ميسوزه و آدم رو گرم و مطمئن نگاه ميداره!
    و راستي .. يه همسر مي تونه در زندگي مشترك بار ها و بارها عاشق همسرش بشه.. بشرط اون كه يادبگيري هر بار زيبايي تازه اي رو در اون كشف كنه..من اين جمله رو به هديه مشترك يه زن و شوهر عاشق و موفق از دوستانم نوشتم
    .. و.. عزيز
    اميدوارم هر روز تو زندگي تون در وجود همديگه جزيره تاز ه اي از زيبايي ها رو كشف كنيد و هميشه براي هم تازه باشيد.
    عزيزم راز تازه موندن عشق شايد يكيش هم همين باشه!
    شما و همسرتون يه زوج مكمل ايد نه مشابه. قرار نيست ايشون از موسيقي هاي شما خوشش بياد .. اما شايد بتونه از ديدن يه آسمان پرستاره شبانه مثل شما خوشش بياد..
    شايد بتونه از همه رنگهاي زيباي رنگين كمان روح شما لذت ببره.. همونجور كه در هنر نقاشي شما ديد ..
    اينا راه هايي كه بايد امتحان كنيد عزيزم!
    شايد مكانهاي ورزشي بتونن بخشي از شادابي تو رو پاسخگو باشن.. پيداكردن مشتركات باهمسرتون و قسمت كردن شادي ها باهم مي تونه كمك بهتري به روابط تون باشه
    ساراي عزيز پاكي دو شكله .. نوع معمولش و نوع دوباره پيدا شد ه اش.. حس ميكنم تو داري تلاش ميكني پاكي و آرامش رو در كنار شادي حقيقي زندگيت پيدا كني.. چه خوب!
    ها! تا يادم نرفته بگم كه سارا يعني : پاك ..

  16. 4 کاربر از پست مفید ملاحت1 تشکرکرده اند .

    ملاحت1 (دوشنبه 30 آبان 90)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    سلام
    دوست من من 4 ماهه از همسرم عملا جدا شدم و فقط کاغذ بازی هاش مونده ...پس دیگه خونه برگشتنی در کار نیست...حالا چه کارش تموم بشه چه نه...اما خوشحالم اینقدر شیطون و بلا هستی... خوشم اومد...
    شوهرتم همچینا که می گفتی پاستوریزه نیستا ....نه ماشاالله خوبه استعدادش! خدا کنه جفتتون این شیطنتهارو از این به بعد بگذارین واسه همدیگه...شما که اینقدر داستانت هیجان انگیز و رمانتیک بود...پس خودتون همدیگرو انتخاب کردین...ازدواج سنتی نبوده یا اینکه مصلحتی...پس برو خوش باش...اما از من به تو تمام ایمبل هایی که از همدردی میاد پاک کن...دیگه سعی کن راجع به کاری کردی حتی فکر هم نکنی چه برسه به اینو اون بگی و مشورت بخوای...همین id شما هم اگه روزی دست شوهرت بیاد و بفهمه تو همین تاپیک چی نوشتی کارت خراب می شه...برو دنبال زندگیت...اصلا یادت بره چکار کردی و چی گفتی...اما حرفای مارو یادت نره!
    نه با این زبون و زرنگی که تو داری و این دختر بلا تو خودت از پس خودت بر می آی...به کمک ما نیاز نداری ...می دونی چرا تو اسلام می گه اگه دارین گناهی هم می کنید در ملا عام نکنید؟ یا لاقل تظاهر کنین که گناه نمی کنین؟ یا روزتون رو تو خونه بخورین اما نه تو خیابون؟ شما هم هر کاری کردی دیگه تموم شد رفت...دیگه پاکش کن از ذهنت... سر این داستانو هم قیچی کن...امیدوارم زندگی به کامت بشه

  18. 2 کاربر از پست مفید هم پرواز تشکرکرده اند .

    هم پرواز (دوشنبه 30 آبان 90), اثر راشومون (یکشنبه 06 اسفند 91)

  19. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 آذر 90 [ 12:49]
    تاریخ عضویت
    1390-8-21
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,329
    سطح
    20
    Points: 1,329, Level: 20
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 47 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من خیانت کارم!

    مرسی دوستان
    دارم تمام تلاشمو میکنم حتی دیگه سراغ ایمیلم هم نمیرم یا سراغ خط تلفنم که داشتم .
    حتی دارم فکر میکنم که بهشون فکر نکنم و چیزایی که باعث انحرافم میشه ارو از خودم دور کنم .
    مرسی دوستان مرررررسییییی .

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamp
    سلام
    دوست من من 4 ماهه از همسرم عملا جدا شدم و فقط کاغذ بازی هاش مونده ...پس دیگه خونه برگشتنی در کار نیست...حالا چه کارش تموم بشه چه نه...اما خوشحالم اینقدر شیطون و بلا هستی... خوشم اومد...
    شوهرتم همچینا که می گفتی پاستوریزه نیستا ....نه ماشاالله خوبه استعدادش! خدا کنه جفتتون این شیطنتهارو از این به بعد بگذارین واسه همدیگه...شما که اینقدر داستانت هیجان انگیز و رمانتیک بود...پس خودتون همدیگرو انتخاب کردین...ازدواج سنتی نبوده یا اینکه مصلحتی...پس برو خوش باش...اما از من به تو تمام ایمبل هایی که از همدردی میاد پاک کن...دیگه سعی کن راجع به کاری کردی حتی فکر هم نکنی چه برسه به اینو اون بگی و مشورت بخوای...همین id شما هم اگه روزی دست شوهرت بیاد و بفهمه تو همین تاپیک چی نوشتی کارت خراب می شه...برو دنبال زندگیت...اصلا یادت بره چکار کردی و چی گفتی...اما حرفای مارو یادت نره!
    نه با این زبون و زرنگی که تو داری و این دختر بلا تو خودت از پس خودت بر می آی...به کمک ما نیاز نداری ...می دونی چرا تو اسلام می گه اگه دارین گناهی هم می کنید در ملا عام نکنید؟ یا لاقل تظاهر کنین که گناه نمی کنین؟ یا روزتون رو تو خونه بخورین اما نه تو خیابون؟ شما هم هر کاری کردی دیگه تموم شد رفت...دیگه پاکش کن از ذهنت... سر این داستانو هم قیچی کن...امیدوارم زندگی به کامت بشه
    واقعا متاسفم که داری جدا میشی
    نگفتی چرا؟
    اما هرچی که به سرمون میاد الهی خیر باشه............

  20. 2 کاربر از پست مفید سارا25 تشکرکرده اند .

    سارا25 (دوشنبه 30 آبان 90)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.