ملاحت عزیز ممنون که پاسخ دادی.
ولی من میخوام بدونم که نظر شما چیه چون گفته بودین:اینکه نظرمن چیه بماند...
همانطور که گفتم اس ام اسی که اخیرا داد اینبودکه دلم برات تنگ شده خواهشا بیا.من چیزی نگفتم.
البته میخاستم بگم توکه میگی منو ببینی تحریک میشی!بازم میگی بیا؟!ولی توی ذهن خودم گفتم فقط
من احساس میکنم اون از همون سن بلوغ یا شایدم بچگی دچار فشار روانی جنسی بوده که اینطوری منو تحت فشار قرار میداد.آیا این میتونه درست باشه؟حالا جالب اینجاس که خانواده ی مذهبی هم داره با این درخواست هاش!
من وقتی برای چندمین بار رابطمو باهاش شروع کردم گفت بشرطیکه بیای خونه من گفتم نه. اون گفت : من تحت فشارم ...پس چاره ای جز جدایی نیست.منم گفتم:خیلی نامرد و پستی.تو یه آدم هوسبازی. اونم اس داد که دیگه به من اس نمیدی وگرنه هرچی از دهنم بیرون بیاد بهت میگم.
بعدش باید میرفتم به یه سفر دو هفته ای که البته اونهم خبر داشت ازین سفر(قرار بود برم به خانه ی خدا).ولی با اینحال قبل رفتنم تموم کرد.
نمیدونید چه حال بدی داستم چه قبل سفر چه توی سفر.از طرفی هم پیش خدای خودم شرمنده بودم نمیدونم که چرا منو لایق این سفر دونست توو اینشرایط که من از خودم بدم میومد و احساس گناه داشت دیوونم میکرد.
اونجا پیش خدا خیلی گریه کردم و خواستم که منو ببخشه.
ولی بازم سبکبال برنگشتم از پیشش.هنوزم اون احساسات و فکروخیال ولم نمیکنه.
تو اینمدت گوشیم خاموش بود نمیدونم زنگی یا تکی بهم زده بود یا نه ولی بعدازینکه برگشتم به گوشیم یه تک زنگ زد فقط!هیچوقت اهل زنگ زدن به من نبود شایدم خسیس بود یا عقلش نمیکشید!
(من با خودم میگفتم اگر براش مهم باشم و برای اینکه من اونجاناراحت نباشم میره پیش خواهرم(محل کارخواهرمو میدونست)و ازون خواهش میکنه که شماره جدیدمنو بگیره و بگه یه کار فوری دارم باید بهش مثلا اس بدم یا زنگ بزنم...اینا تصورات من بود وولی هیچ کدوم ازین اتفاقا توی اون 2 هفته نیفتاد.)
بعد فرداش یه اس داد که سلام زیارتت قبول باشه. منم هیچ جوابی ندادم. و بعد هم همونطورکه توی پست اولم گفتم گفت باشه نیا خونه فقط تو ماشین آرومم کن...چند بار هم گفت منو ببخش اشتباه کردم من دوست دارم.
که گفتم من نمیخوام با آدم دمدمی مزاجی مثل تو که ثبات شخصیت نداره باشم...
باز تا چند وقت بعدش که اینجریانات تموم شدودوباره باهم حرف زدیم و یه بار دیگه همو دیدیم که باز خواست تو ماشین آرومش کنم چون شب قبلش منو دیده بود به قول خودش تحریک شده بود!
آیا واقعا همینطوره ؟پسرای دیگه هم چنین مشکلی داشتن که انقد حرف از تحریک شدن بزنن؟بنظر شما اینموردی که من باهاش مواجه بودم یه چیز رایجه چون من واقعا بیخبر از همه جاهستم!
دوست دارم تمامی دوستانی که از تاپیک من بازدید میکنن حداقل یه نظر بدن.اینجوری آرومتر میشم.
ممنونم









علاقه مندی ها (Bookmarks)