میدونید برا اینکه توهم نزنم دیگه خانوادشو اذیت نکنم و خودمو هم اذیت نکنم تصمیم گرفتم یکی دیگه رو دوس داشته باشم ولی تو رابطه جدید شکست خوردم ولم کرد در ضمن دهن لقی کردم و عشق اولمو هم بهش گفتم که یکی
از دلایل ول کردنش این بود میگفت تو گذشته زندگی میکنی

حالا یاد اینکه طرف ولم کردو دوسم نداشتم و من چقد ساده بودم و فک میکردم دوسم داره میگم اگه برگرده برنمیگردم
و اینکه فک میکنم هنوزم دوسم داره یا هم یاد حرفاش می افتم میگم دوسم نداره

یاد خدابیامرز می افتم که دوسش داشتم ولی چون اول اون نگفته بود ترسیدم بگم دوسش دارم ترسیدم
بهش بربخوره منتظر بودم اول خدابیامرز خودش بگه بعد واسه همین وقتی پرسید چه حسی داری نسبت بهم گفتم سعی میکنم هیچ حسی نداشته باشم اونم فک کرد دوسش ندارم ولی صبح زود فوری گفتم دوسش دارم و دلیلش رو بهش گفتم چرا گفتم سعی میکنم هیچ حسی...... ولی اون میگف معتقدم هرچی اول بگی اون درسته
منم هی اصرار میکردم که نه دوستت دارم ولی باورش نمیشد میخواس ولم کنه

حالا به خدابیامرز حق میدم نتونه باور کنه که دوسش داشتم

همه خاطرات یادم می افته دلم میگیره نمی تونم درس بخونم فقط دلم میگیره
خونه که بدتر دلم میگیره ولی خوابگاه چون تو جمع هستم یکم میتونم بخونم کم تر دلم میگیره