به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 خرداد 91 [ 17:50]
    تاریخ عضویت
    1390-9-01
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,071
    سطح
    17
    Points: 1,071, Level: 17
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 54 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهرم فرصت جبران اشتباه به من نمی دهد!

    خیلی ممنون از پاسختون ملاحت جان
    البته خیلی از مسائل که ایشون همیشه مطرح می کنه واقعا اشتباهات من نیست. یا ناشی از سوئ تفاهمه یا حساسیت های بیش از حد همسرم.
    جالب اینجاست که وقتی من هم در مقابل حرفای او، حرفهای مشابه می زنم یعنی دلخوریهای خودم را از او و خانواده اش مطرح می کنم، او آرام می شود و حق را به من می دهد. اما این دور خیلی تکرار می شود و این تکرار برایم ناراحت کننده است. چون از نظر من این یک دور بی معنی و بی فایده است و فقط انرژی و وقت ما را می گیرد. او حتی هنگام این بحث ها می تواند به کار هایش ادامه دهد اما من تا چند روز فکرم مشغول می شود.
    آن روز که ان اتفاق بد افتاد واقعا فکر کردم حرف منطقی با او در این شرایط آب در هاون کوبیدن است.
    آن روز من نیم ساعت رفتم بیرون که هر دو آرام شویم. خیلی سعی کردم که خودم را کنترول کنم ولی نشد.

    همسرم در مواقع عادی اهل بگو بخند و شاد است. وقتی هم شاد است یا هنگام شوخی آنقدر یک موضوع را تکرار می کند که من کلافه می شوم یا به بعضی از مخاطبان بر می خورد.

    گاهی این شوخی ها مسخره کردن دیگران و حتی خانواده ی خودش است. که من واکنش نشان میدهم.
    در مورد مسخره شدن خانواده خودم هم که واقعا برایم غیر قابل تحمل است.
    در این مواقع به او می گویم که من می دانم که حرفهای تو صحت ندارد اما از اینکه همسرم آدمی است که به دیگران توهین می کند ناراحت می شوم.

    در مورد اینکه بازگو کردن موارد خصوصی و یا توهین مستقیم به دیگران از ارزش او کم می کند ( واقعا هم این اتفاق در حال حاضر افتاده است) با او صحبت کرده ام، او می گوید اصلا دیگران ارزشی ندارند که او بخواهد خودش را از این بابت ناراحت کند.

    در مورد مشاور هم خودم فعلا اقدام کرده ام.




    نقل قول نوشته اصلی توسط parvane123
    سلام نازنین جان.
    وقتی مشخصات شوهر شما رو خوندم یاد نامزد خودم افتادم باور می کنی رفتارهایی که تعریف کردی عینه رفتارهای نامزد (البته نامزد سابق من چون داریم از هم جدا میشیم ) هست. البته در مورد نامزد من شدتش خیلی بیشتر بود. یعنی مطمئنم اگه من بشقاب غذا رو سمتش پرت می کردم همون لحظه تصمیم به طلاق می گرفت! چون یک بار تو جریان اختلافاتمون اونقدر خودش و خواهرش بهم توهین کردند که من دیگه نتونستم تحمل کنم و کیفمو که دستم بود انداختم زمین ( نه سمت کسی ) و از اتاق رفتم بیرون از اون به بعد ایشون ادعا می کنند که من ازت می ترسم. امروز کیف پرت کردی فردا چاقو پرت می کنی سمتم و منو میکشی!! اینا رو گفتم که بدونی همسرت اینقدرام بد نیست و مطمئنا دوست داره که اینجوری در موردت قضاوت نمی کنه و شما رو بخشیده. نامزد منم مدام گذشته رو نبش قبر می کرد فلان وقت مادرت فلان حرفو به برادرت زد منظورش من بودم و...
    بهت توصیه می کنم حتما راضیش کنی برین پیش یه مشاور خوب. نذار زندگیت اینجوری بمونه تا دیر نشده سعی کن درستش کنی. خیلی هم به پر و پای شوهرت نپیچ اشتباه منو تکرار نکن که مدام ازش عذرخواهی کنی و منتشو بکشی اینجوری خودشو محق می دونه که هر رفتاری باهات بکنه. تو معذرت خواستی همین فعلا کفایت می کنه باهاش عادی رفتار کن.از صمیم قلب امیدوارم مشکلت حل بشه.
    ممنون از راهنماییتون
    البته همسرم هم اولش حرف از جدا شدن زد. و اینکه هر چی تو دستت می گیری من می ترسم. ولی من سعی کردم بهش بقبولونم که من به هیچ عنوان نمیخواستم به سمت اون پرت کنم. بد شانسی من بود که بشقاب به صندلی خورد و به سمتش برگشت و صاف خورد تو دندونش! خودش هم به من خیلی وابسته است و می گه جدایی بیشتر به ضرر اونه!
    خوشبختانه اونقدر با هم اشتراکات داریم که فعلا جدایی بهترین و تنهاترین گزینه برامون نباشه!
    اما از آینده خیلی می ترسم. چون هر وقت بهش می گم که از فلان حرفت دلگیرم دندونش رو به من نشون می ده. نمی دونم این وضعیت تا کی ادامه پیدا می کنه. و چقدر می تونم تحمل کنم.
    اگه من هم در دوران نامزدی بودم حتما به جدایی فکر می کردم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط یک زن امیدوار
    با سلام.همسر شما به قول یکی از دوستان خوب همدردی خانم آنی از گذشته تمبر جمع کرده منم تو یکی موضوعی این مشکلو داشتم و دوستان پیشنهادات خوبی بهم کردن(البته متاسفانه ما دستمون به همسر شما نمیرسه که به خودش بگیم و البته خود ایشون هم باید خواستار این تغییر باشه) اما اون راهکارها این بود:
    تمرین تنفس(البته این کارو باید همسرتون انجام بده!) در شروع حالت ارزیابی گذشته
    تغییر حالت و موقعیت(این کارو شما هم میتونید انجام بدین بحثو عوض کنید،تلویزیونو روشن کنید،اتاقو ترک کنید)
    جایگزینی احساس آزردگی با یک احساس خوب:یعنی بعد از این که جهت فکری همسرتون تغییر کرد و از یادآوری گذشته یه کم دور شد مثلا بشینید کنارش و نوازشش کنید.یا براش چای بیارید یا میوه پوست بکنید.
    البته اینم مد نظر داشته باشین(نمیدونم تا حالا این کارو میکردین یا نه) وقتی ایشون شروع میکنه به یادآوری خاطره ی خاصی که مدام تکرارش میکنه(مثلا جریان کادوی عقد یا شکسته شدن دندونشون) با ایشون همدلی کنید نه گریه یا التماس یا متهم کردنشون به حرفهای خاله زنکی.چون خود ایشون بیش از شما از این موضوع اذیت میشه وگرنه این قدر تکرارش نمیکرد.
    اینم بگم همسرتون اگه راضی بشه راجع به این مشکلش با یک مشاور صحبت کنه خیلی عالی میشه.
    موفق باشید
    ممنون از پیشنهادهای خوبتون.
    وقتی داره از پدر و مادرم به طرز توهین آمیزی بد میگه من نمی تونم باهاش همدردی کنم.
    سعی می کنم بهش بگم اونا دوسش دارن و دشمنش نیستند. و از خوییهاشون می گم. اونوقت به من میگه تو از خانوادت همش دفاع می کنی و نمی پذیری اونا بدن!!
    از حالا داره می ره رو اعصابم که تو حق نداری عیدنوروز بری خونه اونا! (خانواده من شهرستان هستند).
    پدرم رو به شدت تحت فشار گذاشت تا بابت هزینه دندون پزشکیش مبلغی رو برامون بفرسته!
    به شدت با اونا بد دهنی کرد. حالا هم به جای یک عذر خواهی ساده، داره اونا را عذاب می ده.
    خانواده همسرم با هاش قطع ارتباط کرده اند (غیر از پدرش). حالا از من می خواد منم با خانواده ام مثل او رفتار کنم. به نظر شما من چه کار باید بکنم؟ چون در قضیه شکستن دندانش مقصر بوده ام باید در این مورد کوتاه بیایم و با خانواده ام قطع رابطه کنم؟

    همسرم در حال حاضر، راضی به رفتن پیش مشاور نیست، اما من وقت مشاوره گرفته ام.

  2. 3 کاربر از پست مفید nazanin_60 تشکرکرده اند .

    nazanin_60 (یکشنبه 06 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از خانوادم یک فرصت 6 ماهه گرفتم
    توسط بی کران در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: سه شنبه 27 آذر 97, 13:21
  2. فقط یک هفته فرصت دارم یه رابطه یکساله رو فراموش کنم.اما ...
    توسط خوشبختی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 آبان 92, 19:44
  3. بافرصت کم چطوردرس بخونم
    توسط roseflower در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 91, 14:05
  4. اگر امسال آخرین فرصت باشه؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 03 دی 90, 12:02
  5. فرصت
    توسط zeinab در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 27 بهمن 86, 23:45

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.