سلم به رایحه عشق
ازت ممنونم که راهنماییم کردی
ولی خودت حرفی برای گفتن نداشتی زودباش بیا یه چیزی تعریف کن
مثل اینکه اول باید خودم شروع کنم
بچه ها من با شوهرم همکار بودم ولی هیچوقت همدیگر رو نمی دیدیم فقط مجبور بودیم روزی یکبار به خاطر گزارشات کاری با هم تماس تلفنی داشته باشیم
من همیشه از پای تلفن او را مردی 40 ساله قدی بلند و موهای خیلی کمی تصور می کردم تا اینکه یک روز بخاطر مشکلی که در شرکت به وجود آمده بود یک جوان قد بلند جو گندمی داخل اتاق من شد و با کمی تاخیر به من سلام داد و من هم با شنیدن صدای او خشکم زد و نتونستم جوابش رو بدم و تقریبا به مدت 10 ثانیه به هم زل زدیم که ناگهان او گفت من فلانی هستم و من هم چون صدایش را شناختم گفتم بله
حالا اون بعد از ازدواجمون همیشه به من میگه که در نگاه اول عاشقت شدم و هیچوقت مرا اینگونه فرض نمی کرده جالب اینکه من هم اورا طور دیگری فرض می کردم![]()










پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)