دوستان من واقعا راهنمایی های شما رو میخونم و برام خیلی قابل تامل هستند.اما همونجور که گفتم اون جمله ای که از جناب خارپشت نوشتم واقعا حالمو بد میکنه(شاید بهش حساسیت پیدا کردم).من نمیخوام از خودم سلب مسئولیت کنم.من هر دو طرف رو تو این قضایا مقصر میدونم هم خودمو و هم طرف مقابلمو.حتما من هم دخیل بودم که این اتفاقها افتاده.اما بذارین یه مثال براتون بزنم من 4سال دانشگاه درس خوندم اما حتی یکبار همچین اتفاقی برام نیفتاد.پیشنهاد دوستی و ابرازعلاقه بود اما اکثر اوقات با واسطه.این جزییات رو میگم شاید موضوع واضحتر بشه.وقتی بهم ابراز مثلا علاقه میکردن به تته پته می افتادن رنگ به رنگ میشدن.یه مثال دیگه دوستم با یکی از همکلاسیهای پسرمون سر درس شرط بست.نهایتا هرکدوم باید اون یکی رو به نهار دعوت میکرد.من اصلا تو این وسط هیچ کاره بودم و با اون پسر اصلا نمیحرفیدم.دوستم گفت میخوام تو رو هم نهار مهمون کنم.گفتم منو جدا دعوت کن اون پسر رو جدا.نوبت پسر که شد از دوستم خواست من رو هم با خودش ببره.که من رو اصلا پیدا نکرد.همکلاسیم به دوستم گفته بود بهار اصلا پسرا رو تحویل نمیگیره.افتخار نمیده با ما بیاد نهار.در صورتی که اصلا این طور نیست و من برای همه شون احترام قائل بودم ولی چون شاید با پسرا قاطی نمیشدم این فکرو کرده.یا مثلا یکی دیگه از همکلاسیام( که دروغ نگم من واقعا ازش خوشم میومد) به دوستش پیغام داد اونم به دوستم گفته بود که فلانی بهار رو دوست داره اما میترسه که بهش بگه.اینا رو گفتم که دو تا محیط رو مقایسه کنید.پسر داییم وقتی باهام حرف میزنه همش عرق میکنه.چون من کلا ارتباطم با پسرا در حد سلام علیک و جواب دادن به صحبتاشونه.در حالیکه دختر خاله هام خیلی باهاشون قاطی میشن (قشنگ هم هستن).من واقعا رابطم با پسرا همینه.نمی خوام جانماز اب بکشم منم مسائلی حتی بزرگ داشتم اما خصوصی.علنا من اینم.چرا کسی تو فامیل یا دانشگاه مثلا به من نگفته جلف.اگه من بدم پس باید به چشم اون اقایون و خونواده هاشون(خواستگار) تو شرکت هم بدرفتار و بدظاهر میومدم.جذابیت و ظاهر یه امر نسبی هست شاید من به چشم یکی خوب باشم به چشم دیگری نه.خوب مثه بقیه(نه اصلا بنا رو این بذارین من هیچ جذابیتی ندارم)
اما مثلا تو شرکت اول حدود یه هفته رفتم یکی2بار دوستان صاحب شرکت اومدن دیدنش بیرون شرکت.فقط دم در که صداش کردن بهم سلام دادن.همین. چند روز بعد نامزد یکی ازپسرا با اون یکی پسر دعواشون شده بود در حد کتک کاری که چرا تو به نامزد من راجب این دختر اس ام اس دادی.این پسر دیگه نامزد داره.واقعا این وسط من چی کار باید میکردم؟که صاحب شرکت به دوستاش گفت دیگه حق ندارن دم شرکت بیان و کلی حرص میخورد که ابروی شرکت با این دعوا رفت چون تقریبا همه اهالی اونجا جمع شدن واسه تماشا.منم از همه جا بیخبر.اونا هم دیگه نیومدن
حالا شما دانشگاه و فامیل رو با محل کار مقایسه کنید و جواب بدین
واقعا نمیدونم.................................... .................................................. .






علاقه مندی ها (Bookmarks)