سلام لیلا موفق
چشم با اینکه وقت زیادی میبره اما سعی میکنم صحبت هاشون رو تایپ کنم، اما ای کاش می شد خود DVD رو پیدا میکردن و با لحن خودشون مشاهده می کردین واقعا من ایشون رو قبول دارم.
در مورد اینکه چه رفتاری از همسرم منو ناراحت میکنه و اگه چطوری خواسته ها و تصمیماتشون رو مطرح کنن به اقتدار من ضربه وارد نمیشه چند تا مورد رو مثال میزنم.
ما قراره بریم مهمونی خونه خاله من، بنده یک شلوار و پیراهن پوشیدم و خانمم هم پس از نیم ساعت آماده رفتن میشن همین که ایشون میان از اتاق میان بیرون و بنده رو میبینن که دم در منتظرم اولین چیزی که میگن اینه که: "تو دوباره این لباسو پوشیدی، بوذو بوذو عوضش کن تا بریم".من هم که می بینم خیلی دیر شده می گم:"خواهش میکنم بیا بریم، دیر شده، همین خوبه". اونوقت یهو خانمم میگه:"اگه اینو بپوشی همه میگن وای چرا خانومش اصلن بش نمیرسه" یا در یه مورد گفت:"خوب اگه می خوایی با این لباسی بیایی من نمیام".
حالا رفتار یه زن با سیاست و آشنا به شوهر داری که اقتار مردش هم براش مهمه چیکار میکنه؟؟
وقتی می بینن که همسرشون لباسی پوشیده که در شان مجلس نیست می گه:"عزیزم ببخشید من یکم دیر اومدم راستی چقدر خوشتیپ شدی،مسعووود(همراه با صدای ملایم و لطیف)اون لباس آبیت رو میپوشی خیلی دلم تنگ شده تو اون ببینمت".فرض کنیم که باز هم به علت عجله قصد عوض کردن نداشته باشه یا بهانه ای بیاره مثلابگه :"لباس آبیه رو که یک شنبه باش رفتیم خونه فلانی،بدو دیر شده" واینجاست که بازم هزاران راه هست برای اینکه بدون شکستن مرد خانم به خواستش برسه.مثلا میتونه بگه:"آخه این لباسی که من پوشیدم و لباس آبیت خیلی به هم می اند، دوست دارم همه ببینن که ما خوشبختیم و به هم می آیم.
خانمم در مورد اینکه یکی از پسرای اقوامشون به درد یکی از دخترای اقوام ما می خوره با هام صحبت کرد و گفت:"به نظر من اینا خیلی به هم میان، دوتاشونم که توشرایط ازدواج هستند بیا ما به هم معرفیشون کنیم".من گفتم عزیزم درسته که احساس شما این هستش امامن بیشتر از شما خانم فلانی رو میشناسم و تا اون حدی هم که اقای فامیل شما رو میشناسم به درد هم نمیخورند، و اگر هم اقدام کنیم جواب نه میشنوند. از این ماجرا ماه ها گذشته بود که اومد پیشم گفت من اقای فلانی پیشنهاد دادم و گفته که برم از طرفش ببینم اجازه آشنایی رو میده یا نه
اون لحظه کلا تو خودم شکستم که ببین همسرت چقدر مغرور ه که میاد تو یه ضمینه ازت نظر می خواد وبعد کوچکترین ارزشی برا نظرت قاعل نیست اما خودم روکنترل کردم و با آرامش گفتگو رو ادامه دادم که عزیزم من میدونم این کار به ضرر آقای فلانی هستش چون مطمعنا نه میشنوه و... یه هو دادش رفت به هوا و شروع کرد سر من داد زدن که برو با این خونوادت فکر کردین کی هستین اصلا من دیگه اسم این دختر هم نمیارم فکردی اون یکی داماداشون چیکارن و..... من واقعا سردر گم شده بودم چون واقعا من داشتم در کمال آرامش حرف می زدم و بنابر شناختی که از اون خانم و شرایط داشتم حرف می زدم اما اون فکر میکرد که من دارم با قصد کوچیک کردن خانواده اون این حرفا رو میزنم.
یکی از مهمترین بخشهای اقتدار یه مرد اینه که به منطق و استواری کلامش اعتماد داشته باشن و برای حرفش ارزش قاعل بشن.
مثال دیگه ای که الان می خوام بگم خیلی زیاد پیش میاد و وقتی از همه مهمتره که تو جمع خانواده زن باشین.
همه دور هم نشستن دارن چایی می خورن و گه گاه کسی یه حرفی میزنه و بقیه اون حرف رو ادامه میدن، تو این جور مواقع خانمم من فقط براش مهمه که نظر و صحبتش رو بیان کنه اصلا براش مهم نیست که من هم به عنوان همسرش نظر و صحبتم رو بگم. چند وقت پیش که چندتا گروه از خانوادش مهمان ما بودند بعد از شام همه نشسته بودند دوره هم گپ میزدن و من مجبور بودم بچشون رو نگه دارم(اون موقع احساس کردم اصلا همسرم برام ارزش قاعل نیست) یا حتی یادم میاد لحپاتی که تو خونه پدر خانمم من در حال صحبت بودم همه در حال گوش کردن تنها کسی که گوش نمی کرد خانمم بود و بعضی موقع ها یهو می پرید وسط حرفم و حرف خودش رو می زد.
ابن که گفتم خیلی زیاد واقعا خیلی زیاد پیش میاد حتی تو گفتگوهای تو خانه یه ماجرایی پیش میاد بهش میگم عزیزم من که بهت گفته بودم،میگه من نشنیدم.
اما در باب اینکه مردی به همسرش بگه: میخوای حرف حرف خودت باشه
مثالش فراوونه تو زندگی ما من قبلا طراحی دکور و کمی دکوراسیون داخلی کار کردم، همه عالم صلیقه منو قبول دارن الا خانمم و ما هروقت اومدیم خونه جدید حد اقل یه بحث رو سر دکوراسیون داشتیم من بیشتر به استفاده مفید از فضا فکر می کنم و خانمم به چیزای دیگه
مثال دیگش اجاره کردن خونه هستش که من بیشتر به محله، نوع خونه، متراژ و چیزهای عمقی فکر می کنم و خانمم به با کلاسیش
مثال دیگش خرید لوازم منزل هست که رفتیم هواپز بخریم بعد از اینکه همه موارد رو سنجیدیم داشتیم رو سه مورد صحبت میکردیم به جای اینکه جنس و امکاناتش رو ببینه شروع کرد به تحلیل های عجیب غریب مثلا :این یکی گارانتیش واقعی تره ؛ اینیکی چینی اصله و اون یکی چینی نا اصل و.... خلاصش من که تهشو در آورم این بود که اون کاری به جنس و اینا نداره بیشتر صاحب مغازه براش مهمه چون اونی که همه چیز داشت تو مغازه یه آدم سیبیلو و یکم تاریک بود خوشش نمیومد.و ما رفتیم مغازه ای که دوست داشت خرید کردیم
حالا این سه تا مثال رو زدم که چی بگم بگم خواهر عزیزم و همه دوستان گلم بدونید که اختلاف نظر و اختلاف دیدگاه عادیه فقط نهوه صحبت کردنه که می تونه در کنار اینکه شما رو به خواسته هاتون می رسونه به همسرتون هم دلگرمی و استواری رو در زندگیتون بده.
مهمترین چیز در شوهر داری اینه که همیشه با ملایمت و ناز و کرشمه زنانه برخورد کنین نیاز نیست سعی کنین دلیل های منطقی بیارین چون اینطوری همسرتون هم منطقی دلیلاتون رو رد میکنه و اونوقت شما به خاطر رسیدن به هدفتون مجبور می شین صداتون رو بالا ببرین یا... و با این کار مردتون رو میشکنین حتی اگه اون کار رو مطابق میل شما انجام بده اما روحش رنجیده و تو دلش داره از شما فاصله میگیره








علاقه مندی ها (Bookmarks)