آره دختر مهربون گلم... منطقی باید تموم می شد... اما احساس گاهی من رو می کشونه به نقطه سر خط!
دو سال پیش شوهرخاله من که زیاد هم پیر نبود بر اثر سکته مغزی فوت کرد. اتفاقا چند شب پیش داشتم فکر می کردم خاله من چه زجری میکشه که هرگز نمی تونه به بازگشت شوهرخاله من که همه زندگیش بود امیدوار باشه اما من لااقل مطمئنم حال اون آقا خوبه و داره زندگی می کنه. خدارو شکر سالمه و زیر این آسمون آبی و زیر همین سقف آفتاب هست... این هم خودش نعمت بزرگیه و خدارو شکر می کنم و براش آرزوی سلامتی می کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)