فرانک جان، ما نزدیکه یک ماهیه رابطه نداشتیم، یعنی همش تو قهر و مریضی و جدا از هم زندگی کردن گذشت
درصورتیکه بهترین مسئله زندگیمون که هیچ مشکلیم نداشتیم همین بود
اقلیما جان
من خیلی چیزا رو اینجا نمینویسم و همینطوریم نوشته هام طولانی میشه
ولی بدون هیچ زنی الکی به شوهرش شک نمیکنه، همینو بهت بگم که اوایل زندگیمون یکبار رفتیم خرید، یه هویی در پرو رو باز کردم که بگم مانتوم رو عوض کنه، دیدم داره با دختر فروشندهه گرم میگیره و جاخورد درو باز کردم
رفتیم گل برای ساختمون بخریم، یه دفعه دیدم دختر صندوق داره لبخند زد برگشتم دیدم شوهرم داره بهش چشمک میزنه
چند باری که تو خونه صداشو ضبط کردم، دیدم مثلا برای اینترنتمون زنگ زده بود به یه شرکته، اولا که سریع باهاش شروع کرد مفرد حرف زدن بعدشم برگشته به دختره میگه میخوای شماره همراهمو یادداشت کنی هر وقت دوست داشتی زنگ بزنی؟
بازم بگم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)