شقایق جان،
این پسر در 22 سالگی با شما آشنا شده. با تعاریفی که از ایشون کردید از اون پسرهایی هست که اگر دست و پاش در رابطه با شما اینقد بسته نشده بود حداقل تا سی سالگی یه هفت-هشت- ده تایی دوست دختر عوض می کرد و حسابی بالا و پایین این روابط را می سنجید و بعد واسه زندگیش تصمیم می گرفت.
به درست و غلطش کار ندارم. ولی از این گروه است.
حالا شقایق را دارد که:
به قول دوستی، برایش مادری کند.
خانه گرمی که هر وقت خواست بهش برگرده.
شام و نهار و خدمات پس و بعد از آن.
صفر شدن هزینه های زندگیش ( اگه هزینه خانه و خوراک و ... باشماست ) یا حداقل نصف شدنش ( اگر نصف نصف می دهید )
کسی که گاه و بیگاه پول توجیبی و هزینه خوشگذرونی ( های مجازش) را می دهد.
کجا می تونست بره از خانه ی تو بهتر؟
نمی تونه از تو دل بکنه چون براش منفعت ( مادی و غیرمادی ) داری.
از طرف دیگه آدم به یه گلدون توی خونه اش هم دلبستگی پیدا می کنه و اگه موقع اسباب کشی بخواد بذارتش و بره یه کم همچین نگاش می کنه و دل دل می کنه. به هر حال چند سال باهات زندگی کرده، شام و نهار خورده، ... کم نیست. ولی برای ازدواج اصلا دلیل خوبی نیست. یه روزی تصمیم نهاییش را می گیره. اگر به این با هم بودن ادامه بدید قطعا با شما ازدواج نمی کنه یا اگر ازدواج کنه فقط از روی دلسوزی و عذاب وجدان است که نتیجه اش را خودت می دونی.
اما اگر الان جدا بشید ... شاید بره یه دو سه سالی گشت هاش را بزنه، جوونیش را بکنه، با به قول خودتون فاح .. و غیرفا ... دوست بشه و سبک سنگین کنه و بعد شاید موقع ازدواج برگرده و به گزینه تو فکر کنه. اون موقع دیگه به دلیل مجبور بودن انتخابت نمی کنه. به خاطر همه شناختی که ازت داره. اون موقع دیگه گزینه دلسوزی اثرش کمرنگ می شه و شاید اگه به نتیجه مثبت برسه زندگی بهتری داشته باشید.
خارپشت پسر هست و از دید مردها برات نوشته. نظرش را دوباره بخون. شاید اونطرف قضیه را بهتر از ما خانمها می بینه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)