سلام
ارشد عزیز تاجایی که شد پست های این 5 صفحه را خوندم. من کمتر به این سایت سر میزنم، این هم خواست خدا بود که پست شما را خواندم.یک جورایی فکر می کنم شرایط نامزدتون را درک کنم. پستی که می نویسم احتمالاً طولانی می شود. امیدوارم که تمام مطالب را بخوانی. من مشاور نیستم ( دانشجو ی مکانیکم ) اما با توجه به شرایط زندیگیم، گفتنی هایی دارم.
اختلاف سنی من با پدر و مادرم نسبتاً زیاد است. ( حدود 43 سال با پدرم اخلاف سنی دارم ). خدا را بی کران سپاس از زندگی ام راضی هستم. این را بدون که زندگی بالا و پایین داره و این ما هستیم که باید تهدید ها را تبدیل به فرصت کنیم.
شما گفتید که نامزدتون 20 سالش هست. خوب این خودش راهنمای خیلی خوبی برای به نتیجه رسیدن. اولاً راجع به پنهان کاری، قرار نیست که هر کس در چند جلسه ی اول خواستگاری همه ی جیک و پوک زندگی شا رو کنه. ثانیاً، به نظرم سن 20 سالگی دوران پر استرسی از زندگی است. خدا می دونه استرس و فشار عصبی با آدم چه می کنه. برات چندتا مثال میزنم:
یک استادی داشتیم که در بیمارستان هم اشتغال داشت ( استاد درس تنظیم خانواده هستند ). برامون تعریف می کرد که یک دختری بود که در دوران راهنمایی هر چند وقت یکبار چنان دچار دلدرد می شد که کار به بیمارستان و سرم می کشید. فکرش را بکن یک دختر 14 15 ساله، هفته ای چند بار برای دلدرد بره بیمارستان زیر سرم. کلی دکتر و این ور و اونور تا اینکه معلوم شد این دلدرد ها در دوران امتحانات تشدید میشه و در نهایت با مشاوره ی روانی دلدرد ها کاسته شد.
یا خودم، گفتم که اختلاف سنی ام با پدر مادرم زیاد است. از این رو بیشتر در خانه هستم، باید حواسم به همه جا باشه، با دوستانم زیاد رفت و آمد ندارم و فشار کار و درس هم زیاد است ؛ بعضی وقت ها اینقدر فشار عصبی در خانه می ره بالا که دیگه نمیشه دست یه هیچی بزنم، همین طور دراز می کشم و به سقف زل میزنم. یک مدتی هم بود که به شدت کاهش وزن داشتم. و فکرم به شدت مشغول بود.
دوران 20 سالگی ( البته من پسرم و پسرا را میدونم ) دورانی سرنوشت سازی است؛ تازه از صد کنکور را پشت سر گذاشتیم، داریم به ازدواج فکر می کنیم و ... .
با توجه به نوشته هاتون، به نظرم نامزدتون دختری هستند که مساأل را در خودش می ریزند. خدا میدونه که این فشار عصبی با آدم چه می کنه. فشار جنسی و روانی و دوست داشتن برای بودن با یک هم دم هم از طرفی خیلی موثر است. ( من خوب می دونم ). یک سوأل: اختلاف سن پدر و مادر نامزدتون با خودش چه قدر است؟ روابط در خانه چه طور است؟( این را بدون که جواب این سوال ها با پرسیدن شفاهی حاصل نمی شه، باید از خودتون و خانوادهاتون بگی تا بیشتر بشه راهنمایی کرد).
اینکه می گی خانواده ی نامزدتون از ازدواج دخترشون با شما ابراز خشنودی می کنند و این حرفا، این را باز هم یاد خودم می اندازد. پدر و مادرم می خواستند در سن 22 سالگی برای من که هنوز وضعیت تحصیل، شغلم مشخص نبود زن بگیرند. تازه چی به نظرم به طور قاطع کسی را هم مد نظر نداشتند.( در خانواده ی ما عموماً ازدواج ها برای پسر در سن 28 تا 30 سالگی اتفاق می افتد ). امیدوارم که متوجه شوی چی میگم. یادم است که در سن 20 سالگی نسبتاً عصبی بودم، مدام بهم ایراد میگرفتند و نصیحتم میکردند، کلی کار می کردم و ضحمت می کشیدم ( ساعات خوابم در شبانه روز گاهی 4 ساعت بود ) اما بهم می گفتند که چرا بیحالی و کم کاری. برای همین خبلی فشار روم بود.
خلاصه با توجه اینکه دکتر هم به نامزدتون گفته که اگر ازدواج کنند مشکلشون حل میشه و دیگر نشانه های موجود ( مثل نا منظم بودن پریود، ضعف چشم، خرابی دندان ) حتماً و حتماً به مساأل روانی فکر کن. چه طور بهت بگم، شاید در کلمات نگنجه ولی فشار عصبی و روانی می نونه به شدت در وضعیت جسمانی اثر کند.
می دونم که بعضی ها در دوران ارشد و دکترا، با تجویز پزشک قرص ضد افسردگی مصرف می کنند.
در ضمن یادم است که مادرم قبلاً ها سردر های خیلی شدید داشتند ( چند تا کودیین را با هم مصرف می کردند )؛ مثل اینکه دکتر ها گفته بودند میگرن است. اما حالا خدا را شکر با جمع و جور شدن زندگیمان مدت نسبتاً زیادی است که ندیدم قرص مسکن مصرف کنند.
هنوز خیلی گفتی دارم و خیلی اطلاعات که ممکنه مفید واقع شود. اما این پست طولانی شد.
در کلام آخر : سعی کن برای نامزدتون امنیت خاطر و آرامش ایجاد کنی. سعی کن بهش بگی اوضاع مرتبه و این قدر ما موفق و سربلندیم و اینقدر خوشبختیم که خدا میدونه. سعی کن پشتیبانش باشی، راجع به بیماریش نگرانش نکن، از همین چکاپ به عنوان یک فرصت استفاده کن ( انشاالله که جواب چکاپ نشان از سلامتی باشه ) و بهش بگو که تو سالمی و خدا می دونه که از سلامت در پوستم نمی کنجم، و دیگه راحت می خوابم. در ضمن هدیه یادت نره.
یادت باشه، خدایی هست که کریم ترین وجود هاست و یادت باشه که مرد ها، استوار تا پایان می ایستند و آخرین لحظات، از سرنوشت ساز ترین لحظات اند.
برای شما و نامزدتون دعا میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)