آرامش جان ممنونم که جواب دادی.در جواب سوالات باید بگم که من 26 سال و همسرم 27 سالشه.ایشون انتخاب مستقیم خودم بود و من تمام شرایطشو میدونستم و دوست داشتم فقط با چاقیش مشکل داشتم که اونم قبول کرد که حتما حلش میکنه.مشکلات زیادی چاقیش برامون ایجاد کرده از خرید یه لباس ساده گرفته که کلی باید بگردیم تا سایزش پیدا بشه تا ترس من از مشکلات قلبی یا بیماریهای دیگه ای که ممکنه بگیره.البته باید بگم اضافه وزنش چند کیلو نیست باور کن دیگه از حد عادی تجاوز کرده
مشکلات دیگه ای هم داریم مثه همه ی زن و شوهرهای دیگه اما من از اون مشکلات نمیترسم و میدونم که همه یه جوری این مشکلاتو دارن اما این چاقی دیگه امونمو بریده.خودشم میدونه باید لاغر شه هزار تا دکترم رفته از دکتر کرمانی گرفته تا صد نفر دیگه اما فقط دو سه روز رعایت میکنه بعدم یادش میره.تو رو خدا بگید چه جوری میتونم کمک کنم اراده اش قوی بشه.الانم به خاطر یه سری مشکلات مالی که پیدا کرده بودیم میگه استرس دارم و بیشتر میخوره.قربونش برم ورزشم بوسیده گذاشته کنار کارشم یه جوری که مدت زیادی نشسته است.رفته تردمیل خریده 3 میلیون که مثلا وقتی تو خونه است راحت باشه و بتونه پیاده روی کنه تردمیله داره گوشه اتاق خاک میخوره.
سابقه ی بیماری قلبی تو خانواده شون زیاده باباشم تو 50 سالگی در اثر همین بیماری قلبی و چاقی فوت کرده و مادر 45 سالشو تنها گذاشته.من دلم نمیخاد آخر و عاقبتمون اون جوری بشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)