خب همون طور که گفتم قصد ازدواج و ادامه تحصیل رو داشتیم و بعدش کار ها رو انجام بدیم ...
اما در مورد خانواده باید بگم که خاستگار فعلی ایشون نیز همین وضع من رو داره ولی خب خانواده میگه چون بچه ی خوبیه فعلا محرم بشید تا بعد ...
و اینکه بیشتر بخاطر ترس از خانواده هست که دختر هیچ حرفی نمیزنه ...
چندین بار گفته نه اما پدر بزرگش واسته شده و پدر ایشون هم بدون نظر خواستن به اونها گفته بیاید ببینیم چی میشه ...
و راه داده اونها رو ..
و اینکه درسته سنمون پایینه یکم ولی باید بگم تحت احساس نبوده که دل بستیم...چون مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتیم به هم علاقه مند شدیم .
1 سالی هست همدیگه رو میشناسیم ولی 6 ماه است جدی و به قصد ازدواج حرف زدیم...
منم منتظرم تا توی شرایط مناسب با خانواده در جریان بگذارم.
الان بهم خبر داده که به مادرش از من گفته و مادرش خیل راحت با قضیه کنار امده و گفته این خاستگار رو یطوری رد کن تا اون سلیم { من } 1 سال دیگه بیاد .
و اینکه الان مادرشون در جریان هستند.
من همچین حرفی نزدم اما گفتم از خیلی جهات به هم میخوریم و از خیلی نظر ها مشترک هستیم .تعریف های مطلقی که کردین مثلا ما مطمئنا با هم خوشبخت میشیم نشون میده به پختگی لازم نرسیدین و بین تو و اون دختر وابستگی احساسی بوجود اومده.
اینم میدونیم زندگی خیلی سخته و مشکلات داره اما خاستگاری که الان براش امده پدرش گفته با هم ازدواج کنیدو درس بخونید تا بعد با هم مشکلات رو رفع کنید .
با مشکلات اشنا هستیم ولی همیشه با فکر و عقل باهاش کنار امدیم و رابطه ما با دوست دارم و عاشقتم شروع نشده و از گفتن این حرفا هم دست کشیدیم چون گناه هست !!!
و اینکه اینشون دانشجوی روانشناسی و من مهندسی عمران هستم.
از ریسکش اطلاع داریم ولی داریم تلاش میکنیم که برطرف بشه ...
مادرشون هم امروز فهمیدن... و گفتند سال دیگه بیاد جلو ..: ایکس
الان ذوق زده هستم ...
راستی هدف ما ازدواج بود ولی نه توی این سن .
بیشتر میخواستیم 1 سال صبر کنیم تا پا پیش بزارم و محرم شیم به هم و بعد گرفتن مدرک جشن ازدواج بگیریم و بعد سربازی هم وقتی مشغول به کار شدم عروسی کنیم..یعنی 3 سالی طول میکشید که اون موقع 24 ساله میشدم و شناخت بهتری هم از هم بدست می اوردیم.
از اینکه 3 بار قرار حضوری گذاشتیم بخاطر دین و شرع بود که کمتر هم رو ببینیم تا یک وقت اشتباهی سر نزنه ...
نه چیز دیگه ای .
خیلی ها هستند که این کار رو میکنند.فعلا محرم میشند ولی بعد درس با هم ازدواج میکنند و جشن میگیرند.
بهتر زندگی رو درک میکنند و قدر تلاششون رو 2 طرف میدونند .
اینطور نیست ؟!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)