مینا جان! بخدا ما متاهلیم و مادرشوهر داریم و صد البته اگر به غیر از این بود، یعنی مادرشوهر بد هم داشتیم باز هم درکت می کردیم!
مینا جان! عزیز دلم درکت میکنیم! درک میکنیم وقتی از کسی بدت میاد یعنی چی؟ یعنی نمی خوای ببینیش و دوست نداری که باهاش رابطه داشته باشی! اما این مهمه که اون شخص کیه؟ و صد البته روحیه و شخصیت من هم مهمه که چه جوریه!
و یادت باشه هر چقدر که تو برای مادرت ارزش و احترام قائلی؛ شوهرت هم برای مادرش ارزش و احترام قائله و قرار نیست که اون درکی رو که شما از رفتارهای مادر ایشون دارید ایشون هم داشته باشن!
اما میخوام بهت بگم اگه این احساس تو در مورد زنی بود که همکارت بود؛ همسایه ات بود؛ حتی فامیل دور بود؛ میشد خیلی راحت صورت مساله رو پاک کرد!
اما الان ایشون مادرشوهر شما؛ مادر همسسسسسسسسسسسسر شما هستند!
پس قطع ارتباط بی معنی میشه!
میریم سراغ مانع بعدی که میگید احساس بدی نسبت بهش دارم چون اون زن بدیه! حرفت رو قبول میکنم که حرفاش و رفتارهاش اذیتت میکنه! فکر کن ذاتا این جوریه؛ میتونی بپذیریش؟
اصلا قبولش نداری! باز هم دلیل نمیشه که باهاش قطع رابطه کنی! باید به دنبال یه واکسن برای خودت و زندگیت باشی که تو رو از آسیب حفظت کنه! یه پادزهر نیاز داری برای حفظ آرامش خودت و زندگیت؛ میتونی بهمون بگی در این صورت هم آیا فایده ی این ارتباط فقط برای همسرت و مادرش هست؟
مینا؛ خوب از استعدادت استفاده کن و منطق و استدلالهات رو بریز برای پیدا کردن این پادزهر!
یادت باشه ما کامپیوتری ها؛ خوب صورت سوال رو میخونیم؛ بعد از بین اون یه سری سرنخ بر میداریم و در آخر؛ با نوشتن یه برنامه براش حلش میکنیم؛ اگه برنامه مون ایراد یا اشکالی هم داشت؛ بعد از اجراش به دنبال خطاهای نحوی و منطقیش می گردیم برای حلش!
اما هیچ وقت دست از اون برنامه برنمی داریم تا کاملا حلش نکردیم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)